تبليغاتX
از جنس باران
دل سروده ها و نقد نظر

پنجره را باز کنم باز تر

می رود از کوچه کسی ناز تر         

در قدمش کوچه به رقص آمده

در قدمش معرکه طناز تر

عطر تنش می وزد اینجا، اتاق

پرشده از او، شده پر راز تر

هیچ کسی نیست چنان مثل او

با دل من این همه دمساز تر

هم شده در محضر او این غزل

چون غزل خواجه شیراز، تر

هم که دمادم بوزد عشق او

دست کشد بر سر من ناز تر

باز دلم تازه شود در هواش

پنجره را باز کنم باز تر

دوم آذر ۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 1:51  توسط سید حکیم بینش  | 

اینجا برای شکر تو این واژه ها کم است

بر آسمان صد البته دست دعا کم است

وقتی که نیست شور پریدن به بالها

هر قدر هم که بال زنم بالها کم است

دیگر صدا به قله قافت نمی رسد

شاید که ارتفاع صداهای ما کم است

گفتی که اشک معجزه گر را بیاورید؟

بر این کویر بارش این کیمیا کم است

هر شب نیاز و خواسته ام را ورق زدی  

بین نیازمندی ما ها خدا کم است

یعنی نکرده ایم ترا از خودت طلب

غیر از خود ت هر آنچه دهی کوهها کم است

هرگز مباد زندگی از شور و شر تهی

هر گز شبی مباد مرا «یا ربنا کم است»

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:46  توسط سید حکیم بینش  | 

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

اینجا برای شکر تو این واژه ها کم است

الکن زبان دلها، دست دعا کم است

وقتی که نیست شور پریدن به بالها

هر قدر هم که بال زنم بالها کم است

              موزیک

بنام مهربانی که زبان ها در سپاس او الکن و واژه ها برای حمد او کم اند.

          موزیک

دوستان جوان سلام ترنم صفا و صمیمیت است، هزار بار تقدیم شما.

      موزیک

سلام به همه شما که در یک عصر دیگه برنامه خود تانه می شنوین و سلام به اونایی که امروز روز پیوند ازدواج شان اس.

     موزیک

امروز از قشنگ ترین روزهاس، عاشقانه ترین روز د تاریخ. اگه گفتین چه روزی اس؟ درست اس سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهما السلام. ای روز با شکوه بر همه شما مبارک.

          موزیک

شما در سالروز ازدواج امام علی و حضرت زهرا علیهماالسلام شنونده برنامه جاده جوانی استین. خوشحالیم که توفیق یافتیم در ای روز مبارک با شما هم صحبت شویم. آرزوی ما ایس که به برکت ای ازدواج همه جوان ها مشکلات ازدواج شان حل شوه و همه اونا سر و سامان بگیرن. انشاءالله.

           موزیک

رسیده اند صمیمانه مهر و ماه به هم

رسیده اند به پیوند دلبخواه به هم

رسیده عهد ببندند و سخت دل بدهند

برای بودن تا انتهای راه به هم

خوشا به سعادت او دوستایی که امروز ره بر جشن عروسی خود انتخاب کده ان. چه روزی مبارکتر از امروز؟ روزی که ریحانه و دردانه رسول خدا به خانه بخت می ره. روزی که تمام کائنات به خاطر ازدواج علی و فاطمه گلریزان اس. دوستان جوان می تانن ازدواج ایشان ره به عنوان سر مشق ازدواج خود قرار بتن و ببینن که بهترین زوج دنیا و خوشبخت ترین زوج دنیا زندگی خوده با کم ترین تشریفات بر گزار کدن؛ در ساده ترین خانه و بااسباب و اثاثیه اندک و مورد نیاز. در او خانه قلب هایی عاشقانه می تپیدن که در همه حال روحیه فداکاری داشتن. تاریخ هیچوقت از یاد نمی بره او لحظه ای ره که حضرت زهرا(س) پیراهن عروسی خوده در شب عروسی اش به نیازمند می بخشه.

              موزیک

موضوع برنامه همو قسم که می دانین مطالعه و کتاب خوانی اس. امروز از فعالیت جوان ها بر نشر و ترویج فرهنگ مطالعه حرف می زنیم و از جوان های موفق می گیم. از ای که پا به پای ما می آیین تشکر

          موزیک

خدا ره شکر کم نیستن جوانهایی که اهل قلم هستن و مقاله و کتاب می نویسند، شعر می گن و یا برای روزنامه ها مطلب می نویسن. اونا هم خود اهل مطالعه  وکتاب خوانی هستن و هم در تولید مواد مطالعه دیگران تلاش می کنن. شما به نام نویسنده بعضی از کتاب ها که دقیق شوین و یا به تذکره کتاب ها مراجعه کنین می بینین که او کتاب ها ره نویسندگان جوانی نوشته ان که دغدغه شان مسایل فرهنگی جامعه شان اس. به روزنامه ها که مراجعه کنین و به مجلات که سری بزنین در گوشه بالای بعضی مقاله ها، شعر ها و گزارشها، عکس های نویسندگان جوان ره می بینین. بعضی از مجله ها و نشریات ره اصلا جوانان اداره می کنن.

            موزیک

وقتی به سراغ آدم های موفق می ریم. یکی از دلایل موفقیت خوده مطالعه بیان می کنن. شما وقتی پای صحبت یک جوان خلاق و موفق می شینین، از نقش مطالعه در پرو بال گرفتن خلاقیت خود گپ می زنه. او شاید بگویه که در زمینه که موفق شدم کتابی نبوده که نخواندم و مطلبی نبوده که زیر و رو نکدم. شاید بگویه که بر یافتن مطلبی چه کتابهایی ره که زیر و رو نکدم و به چه کتاب خوانه هایی که سر نزدم. دوستان گنج بدون زحمت به دست نمی آیه. کتابها نقشه های گنج هستن، آدم های موفق دقیق ای نقشه ها ره مطالعه می کنن و گاهی هم خود نقشه هایی ره بر گنجهایی که پنهان استن و اونا خبر دارن می کشن. بیایین به جستجوی گنج های زندگی کتاب بخوانیم.

        موزیک

متأسفانه بین خانواده ها که بشینیم و با بعضی از جوان ها که هم صحبت و هم کلام شویم، صحبت از نرخ پیاز و کچالو و قیمت سوخت  و موتر مادل بالا و بازی های فوتبال و تفسیر ای بازی ها وفیلمهایی که دیده ان و اس ام اس هایی که بر شان شده می شه اما دریغ از ای که یک کلمه صحبت از کتابهایی تازه ای که به بازار آمده کنن. دریغ از ای که یک جوانی از مطالبی کتاب تازه ای که خوانده بگویه. بعضی از جوانها شوق و رغبت بسیار بر فکاهی هایی نشان می تن که ارزش محتوایی ندارن، اما رغبتی بر شنیدن دو جمله زیبا و یا شنیدن یک شعر زیبا ندارن. دوستان جوان شما می تانین بر همدیگه از کتابهایی که تازه خواندین بگویین و یا از مطالبی که تازه یاد گرفتین. اگه یک نکته و فقط یک نکته از او مطالبی ره که یاد گرفتین به دیگران منتقل کنین در نشر فرهنگ مطالعه سهیم استین.

      موزیک

اگه شما به یک جوان موفق بگویین که پیام خوده به دیگه دوستای خود بگو شاید ضمن یک گلایه خطاب به بعضی از جوان ها بگویه: مانده نشدین از ای که سر کوچه ایستاد شدین و موتر ها و آدم هاره سیل کدین؟ مانده نشدین از ای که ایقه رفت و آمده ها ره نگاه کدین؟ مانده نشدین از ای که ساعت ها د میدان کبک جنگی و خروس جنگی و یا در پشت بامها به کفتر بازی و یا گودی پران بازی مشغول شدین؟ دوستان وقتی ایس که خوده یک تکانی بتین. وقتی ایس که یک تحولی در خود ایجاد کنین. بیایین در سایه سار کتاب، ببینین که نسیم معرفت اینجه چه شور انگیز اس. بیایین با بهترین دوست همراه شوین که بهترین حرف ها ره به شما بگویه. می فامم که بعضی از شما به مه غبطه می خورین و یا خدای ناکده حسادت می کنین ولی بدانین که رمز موفقیت در قدم اول در گرو پناه بردن و پناهنده شدن به کتاب اس.

      موزیک

درست اس نویسنده بسیاری از کتاب ها جوان های پر شور و شر هستن. درست اس که مجله های و نشریات پر اس از مقاله ها و مطالبی که نویسندگان اونا جوانان استن . درست اس که جوانان اهل مطالعه ام کم نیستن و بسیاری از وبلاگهاره جوانان می نویسند و بازدید کننده بسیاری از سایتها هم جوان ها هستن اما اگه آمار بگیریم جوانهای اهل مطالعه و کتاب در مقابل جوانهای که با کتاب و کتاب خوانی بیگانه استن در صد خیلی ناچیزی می شه. از ای گذشته امروزه سرانه مطالعه مد نظر اس. سرانه مطالعه در بین جوانان چقه اس؟ روز یک ساعت، نیم ساعت؟ دو دقیقه؟ نیم دقیقه؟ چقه؟

همه بخصوص باید جوانان تلاش کنن که سرانه مطالعه در مملکت عزیز افغانستان بالا بره. کسی نبود امکانات ره انکار نمی کنه، اما اگه احساس نیاز ما به کتاب مثل احساس نیاز ما به برق و آب نباشه و اگه یک روزی مطالعه نکنیم احساس نکنیم که از دنیا پس ماندم راه به جایی نمی بریم

        موزیک

از بزرگ مهر پرسیدند: چرا معلم خود را بیشتر از پدر احترام می کنی؟ گفت زیرا پدر مرا از عالم ملکوت به زمین آورد و استاد مرا از زمین به آسمان برده است. دوستان جوان شما می دانین که کتاب معلم ساده و صمیمی است که بی منت، بی تکلف و بی ادعا هر چه داره در اختیار ما می مانه و همیشه هم در دسترس اس. وقتی شما کتاب می خوانین دل خوده زنده می کنین همو قسم که باران زمین را زنده می کنه. وقتی که کتاب نوشته می کنین و یا مطلب نوشته می کنین دلهای دیگران ره زنده می کنین. بی جهت نیس که می گن لذتی که در مطالعه اس در هیچ چیزی نیس.

        موزیک

ناچاریم یک تأسف دیگه هم بخوریم، بر او جوانهای دانشجویی که اهل کتاب و مطالعه نیستن و حتی پایان نامه های خوده می تن دیگران نوشته کنن. وای به حال مملکتی که او دانشجویان بر مسند کار قرار بگیرن. واقعیتی اس که در فضای علمی دانشگاه ها دیده می شه. بعضی از دانشجویان تحقیق خوده می تن به دانشجویان دیگه، پایان نامه خوده می تن به دانشجویان دیگه و ای قسمی میشه که بی سوادی بر فضای جامعه حاکم می شه. ای قسم دانشجویان ممکن اس به عنوان معلم ایفای نقش کنن لذا قصه همو خفته ای می شه که خفته دیگه ره می خواهه بیدار کنه.

         موزیک

شما خوبان می دانین که مطالعه نقش زیادی در زندگی داره. به عنوان مثال کسی که می خواهه ازدواج کنه باید شناخت کافی از همسر خود داشته باشه باید کتابهایی ره در مورد ازدواج و همسر داری بخوانه. با معیار ها و ملاک های ازدواج درست آشنا باشه و بعد هم کتابهایی در تربیت کودک بخوانه . در زمینه شغل و مهارت های شغلی هم همی قسم باید مطالعه کافی داشته باشه تا در کارش موفق باشه. جوانی که فروشنده اس باید از اوضاع بازار به خوبی آشنا باشه و روشهای جلب مشتری ره بدانه که بدون مطالعه امکان نداره به اطلاعات درست دسترسی داشته باشه. اونا با نوشتن بعضی از تجربیات خود به دیگه جوان ها هم می تانن ایفای نقش کنن. همه اینا ره گفتیم به ای امید که با مطالعه به گنج زندگی بهتر دسترسی پیدا کنیم.

     موزیک

ایستگاه اول:

بنام او که عشق را آفرید. دوستان جوان سلام عصر بخیر. در یک عصر مبارک در خدمت شما هستیم . همانطور که می دانید امروز سالروز ازدواج عاشق ترین و خوش بخت ترین زوج هستی حضرت علی و حضرت فاطمه علیهما السلام می باشد. که به همه شما تبریک می گوییم و در ایستگاه اول جاده جوانی هم چند کلمه ای در این ارتباط صحبت می کنیم.

             موزیک

می دانید که حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام زندگی مشترک خود را با کمترین هزینه و تشریفات شروع کردند و این برای جوان هایی که خواهان ازدواج هستند بهترین الگو می باشد. نخستین درسی که از این ازدواج می گیریم هم کفو و همتابودن است. در صورتی هم شأن بودن زوج می تواند همدیگر را دریک کند. دیده اید که بعضی از خانواده ها مسایل هم طبقه بودن و دارایی و شهرت مقابل را مطرح می کنند. در حال که همتا بودن و هم کفو بودن به معنای همتایی و همسویی و هم جهت بودن آرمان ها، خواسته ها و آرزوهای روحی و روانی افراد است. هم شأن بودن به معنای میزان تعهد به باور های دینی و مذهبی و ارزش نهادن به خصوصیات اخلاقی و معنوی می باشد. خیلی ها که به خاطر مسایل مادی ازدواج کردند، هرگز رنگ خوشبختی را ندیدند. خوب است که این سخن دکتر شریعتی را هم به خاطر بسپاریم:

در میان همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه(س) آنچه بیش از همه شگفت انگیز است این است که فاطمه همسر همگام و هم پرواز روح عظیم علی(ع) است.

         موزیک

درس دوم زندگی که از ازدواج امام علی و حضرت زهرا علیهماالسلام می گیرم ازدواج بدون تشریفات است. در زندگی مشترک آنها از زرق و برق خبری نبود. درکمال سادگی و بدون تکلف بر گزار شد. شما دوست جوانی که می خواهی در بهترین هتل با انواع و اقسام غذا ها و با تشریفات عجیب و غریب عروسی خوده بر گزار کنی آیا به این توجه کرده ای که چه رسم بدی را داری ترویج می کنی و چه مشکلاتی را پیش پای جوان ها می گذاری. این چه حرفی است که مگر آدم چند بار داماد می شود؟ درست است که شما یک بار عروس یا داماد می شوید ولی به این فکر کرده اید که یک بدعت و یک روش و رسم بد را پایه گذاری می کنید؟ خوب است که زندگی بزرگان دین را مطالعه کنید و به ازدواج های موفق تاریخ که فرزندان بزرگی را به جامعه تحویل دادند نگاه کنید بخصوص ازدواج امام علی و حضرت زهرا که نظیرش را تاریخ ندیده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:58  توسط سید حکیم بینش  | 

فضای خانه در حال خوردن چیزی

مرد: سیل کو سیل کو یک خانه سامان و ای قسم بی پروایی. مره باز سیل کو که د که اعتماد کدم؟

زن: گناه خودت اس که ایقه اوره روی دادی.

مرد: چه می فامیدم که از اعتمادم سو استفاده می کنه. برش می گی که اسباب خوده جمع کنه و بره.

زن: باید از اول می فامیدی که چه د کله اش اس.

مرد: حالی ام وقت اس. فکرت د نجیبه هم باشه. نمی مانی که کتش گپ بزنه.

موزیک

فضای آشپز خانه در حال شستن ظرف

نجیبه: مادر جان یک دفه نظر مره هم پرسان می کدین.

زن: بچیم! مه و پدرت خیر و صلاح ته می خواهیم.

نجیبه: خیر و صلاح مه انمی اس که ...

زن: دل تو ره یک خانه سامان برده؟! سیل کو چقه چشم سفیدی می کنه. ما هم دختر خانه بودیم. سوی دان پدر و مادر خود سیل می کدیم که اونا چه می گن.

نجیبه: اگه چشم های خوده باز می کدین، حالی دنیای تان روشن تر بود.

زن: بس اس دیگه. ایقه چشم سفیدی نکو. رشید ره هم گفتیم از اینجه بره.

نجیبه:(ظرفی از دستش می افتد) چی؟ بره؟ او بیچاره چه کده؟

زن: چه کده؟ صبا مردم خبر شوه چه بگوییم ا؟

نجیبه: مادرجان مگم خاستگاری جرم اس.

زن: مردم که ای ره نمی گن. رشید باید می فامید که لقمه دانش چقه اس؟

موزیک

فضای پارک و صدای پا

نجیبه: رشید جان ببخش دیر کدم

رشید: اوو نجیبه جان، می فامی هر دقه یک سات سرم تیر شد.

نجیبه: حالی چه کار می کنی؟

رشید: نمی فامم. فکر نمی کنم پدرت راضی شوه.

نجیبه: برم گفته اگه یک دفه دیگه نام رشیده بیاری دختر مه نیستی.

رشید: بیا خدا مهربان اس. یار غریبا اوس.

نجیبه: شنیدم می خوای بری ایران.

رشید: تنها نی.

نجیبه: نمی فامم

رشید: با تو باهم. نذر کدم که اگه پدرت راضی شوه و کتت ازدواج کنم باهم به پابوس امام رضا بریم.

نجیبه: چقه ساده استی. پدرم سایه توره کت تیر می زنه.

رشید: ولی ما باهم بخیر مشهد می ریم.

موزیک

فضای خانه و لت کدن نجیبه گریه  و جیغ و داد نجیبه

مرد(نفس نفس): نگفتم که دیگه حق نداری ببینش. دیگه می بینش یانه؟ بر مه که آبرو نماندی. نماندی. نماندی

زن(گریان): بس اس کشتیش. تو را خدا نزن

مرد: گپ مردم ره چطو کنم حالی دختر مه د پارک دیده شده. او هم کت خانه سامان سابق.

نجیبه: ولی مه رشید دوس دارم و می خواهم کتش ازدواج کنم

مرد: بر مه زبان بازی می کنی . چشم سفید بی حیا.

نجیبه: بگیرین مره بکشین.

زن: چپ شو او دختر که تو ره می کشه.

نجیبه: مره بکشه بهتر از ای وضع اس.

موزیک

فضای خانه

مرد2: جان کاکایش هر چیزی از خودش راه داره. می آمدین پیش مه. یا رشیده می گفتی که بیایه مه راه و چاه ره برش نشان می دادم.

نجیبه: کاکا جان دیگه خسته شدم. شما که رشیده می شناسین. او هیچ وقت نظر بد به مه نداشته.

مرد2: مه او ره از تو کده بیشتر می شناسم. مه فکر نمی کنم جوانی به پاکی او باشه.

نجیبه: نمی فامم چرا پدرم از او بدش می آیه.

مرد2: نی بچیم بدش نمی آیه. پدرت پشت گپ مردم می گرده. کت خودش چرت می کنه  که مردم می گن: کلان مدیر دختر خوده به یک خانه سامان داده.

نجیبه: مگم آدم باید زندگی خوده با گپ مردم تنظیم کنه.

مرد2: مه کت پدرت گپ می زنم

موزیک

فضای خانه در حال چای خوردن

مرد: بیادر جان نمی فامم چطو کنم؟

مرد2: بیادر جان از مه می شنوی بهترین کاره بکو

مرد: بهترین کار؟ بهترین کار چه اس؟ خووو فامیدم زود می آمدین که نجیبه جان ره بر کریم جان طلب می کدین که بهتر از بچه کاکایش.

مرد2: نی بهترین کار ای نیس. بهترین کار ای اس که رشید ره به غلامی قبول کنی.

مرد: چی؟ مردم چه می گن؟ حالی که او از اینجه رفته حتما می گن کدام گپی بوده که دختر خوده برش داده.

مرد2: بیادر جان ای چه فکرای اس که می کنی؟ رشید ره هم تو خوب می شناسی هم مه. تو از چشمهای خود کده بیشتر به او اعتماد داشتی. ایقه اعتماد داشتی که کلید گنجه و الماری ته هم برش می دادی.

مرد: ولی او پای خوده از گلیم خود بیشتر دراز کده.

مرد2: نی بیادر جان اتفاقا پای خوده به اندازه گلیم خود دراز کده. آمده از نجیبه جان خواستگاری کده. کار بدی کده؟ نکده.

مرد: ولی حرف مردم...

مرد2: بیادر تو مدیر لیسه ای منطقه استی. از تو بعید اس که دنبال حرف مردم باشی. خوب چرت بکو که به خاطر گپ مردم چه بلایی سر ای دو جوان آوردی

مرد: نمی فامم.

مرد2: بیادر جان به نظر مه تنها کسی که می تانه نجیبه جان ره خوشبخت کنه رشید اس. پس مانع خوشبختی دخترت نشو

موزیک

صدای پا و خوشحالی جمعیت

ملا: یا الله یا الله

زن: ملا صاحب آمد

مرد2: ملا صاحب بفرمایین. خوش آمدین

ملا: با اطرافیان سلام و احوال پرسی می کند

رشید(به نجیبه آرام): ای لحظه ره هیچ وقت فراموش نمی کنم

مرد: بفرمایین  اینجه بشینین.

ملا: خوب بریم سر اصل موضوع. اینجه چه خبر اس.

مرد2(به شوخی): ملا صیب می خواهیم همی دو کبوتر عاشق ره به هم برسانین.

خنده جمعیت

مرد: قبل از ای که شما خطبه عقد ره بخوانین مه اول یک خوش خبری ره به رشید جان و نجیبه جان بتم.

رشید: به خیالم مثل فلم ها پدرت می خوایه ماره سور پرایز کنه.

نجیبه: امم نمی فامم. شاید

مرد: ای چار تا پاسپورت و چارتا تکت طیاره اس. بخیر ده سالروز میلاد امام هشتم ده مشهد استیم. رشید جان بچیم مثل ای که نذری داشتی. درست اس؟

رشید: پدر جان بتین دست تان ره ماچ کنم.

مرد: ای به جبران او کار های که د حق تا کدم امید وارم تو و نجیبه جان مره ببخشین.

رشید(باخود): یا امام رضا تشکر از اینکه ما ره طلبیدی. به ما عنایتی کن که با معرفت تو را زیارت کنیم

پایان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:46  توسط سید حکیم بینش  | 

روشن نشد مرا که چه خواهم ز زندگی

این زندگی نبوده بجز یک دوندگی

از شاخه ای به شاخه دیگر پریده ام

جز این نصیب چیست مرا از پرندگی

شاید دلم برای کسانی تپیده است

سهم سپند چیست مگر از تپندگی؟

هی چاله کنده ام که بیفتند دیگران

غافل که می نهند مرا بین کندگی

وقتی که پیش پای کسی سنگ می نهم

خود در خودم مچاله شوم از گزندگی

حالا منم چو لاشه در مانده در خودم 

در انتظار دور بریزد ز گندگی

اما مرا به سوی خودش می کند صدا

باید دوباره کوک کنم ساز بندگی

مثل درخت سایه خود را نثار کن

شاید شوی دوباره دچار وزندگی

اینک نسیم تازه به جانم وزیده است

سرشار شد درخت من از شور زندگی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:1  توسط سید حکیم بینش  | 

شاید سفری به قدمگاه نیشابور داشته باشید و آنجا احساسات تان به جوش آید و  حرفایی مثل این حرفا بر زبان تان جاری شود.

من می شناسم خوب خوب این جای پا را
این جای پا این جای پای آشنا را
وقتی که آهنگ خراسان کرد پاشید
وادی به وادی عشق را آن کیمیا را 
بر خاست نیشابور با شوق سلامش
ریزد مگر بر پای او فیروزه ها را
از چیست دست و پای خود را می کنی گم؟
وقتی به پای خویش می خواند شما را
آیا صمیمی تر از او اینجا کسی هست
یا مهربان تر تا بگیرد دست ما را؟
گویم به او آقا به ما هم گوشه چشم
جز تو نمی خواند کسی خط های ما را
تو هم اگر از آستان خود برانی
آهوی کوی چشم تو دارد کجا را؟
مولا زمین و آسمان کرده جوابم
درمانده ام باید بگیرم قفلهارا
گویا صدایی مهربان بر من وزیده
من می شناسم این نسیم آشنا را

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:1  توسط سید حکیم بینش  | 

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

تاریخ پخش: 30/7/88

ای هم وطن ای آشنا اینجا کنار من!

با تو که باشم گوئیا دریا کنار من

گرمای دستان تورا حس می کنم ای خوب

ای گل! بمان تا آخر دنیا کنار من

با لهجه باران سخن هایت چه شیرین است

حرفی بزن از جنس باران ها کنار من

دیگر مبادا در کمین سایه ام باشی

تا حس کنی یک جای امنی را کنار من

باشم اگر مانند کوهی من برای تو

هستی تو هم چون کوهها حالا کنار من

موزیک

بنام او که از دریچه لطف و رحمت و بنده نوازی به ما می نگرد؛ خدای بزرگ و مهربان

موزیک

به رنگ دوستی ها و صمیمیت ها سلام می کنیم به شما عزیزان شنونده، شما جوانان غیور افغانستانی و شما دوستان همیشگی برنامه جاده جوانی

موزیک

یک سلام مخصوص هم داریم بر اونایی که نو به جمع ما پیوستن.

موزیک

اینجه جاده جوانی اس. اینجه هوای خوش صمیمیت از نوع جوانی اش می وزه. کسایی که در ای جاده رفت و آمد می کنن می دانن که چه هیجانی داره جاده. شما هم بیایین اما مسایلی ایمنی ره حتما رعایت کنین. سفر خوش دوستان

موزیک

جاده جوانی از شما حرف می زنه، سعی می کنه صدای شما باشه و حرف دل شما ره ببره روی آنتن. پس فریاد بزنین که ما هم هستیم (با صدای بلند گفته شود:ما هم هستیم) و صدای خوده از اینجه به گوش دیگران برسانین.

موزیک

دوستان جوان نظر ها و حرفای خوب تان به نام خود تان از برنامه پخش می شه، پس می دانین که دیگه درنگ جایز نیس همی حالی گوشی تلفن ره بردارین و با با برنامه خودتان تماس بگیرین.

موزیک

تلفن ها

موزیک

لحظه های زندگی رنگ های متفاوتی داره. رنگهای شادی داره در کنارش رنگ های غم هم داره. زندگی مثل نقاشی است که ما اوره می کشیم و رنگ می کنیم. درست اس؟ پس زندگی دست ما اس. ای ما هستیم که می تانیم با رنگ های شاد او ره رنگ کنیم یا با رنگهای تیره. نگاه ما به زندگی اس که چشم انداز های روشن ره پیش روی ما ترسیم می کنه یا چشم انداز های مه آلود و مبهم ره. ما دوس داریم مه های افسردگی، ماندگی، دلزدگی از آسمان زندگی ما پس شوه. تفریح یکی از وسایلی اس که در ای قسمت ما ره کمک می کنه. به همی خاطر از اول هفته موضوع جوان و تفریح ره مطرح کدیم و شادی ره در خوش فکری، خوب زندگی کدن و تصمیماتی که می گیریم مؤثر دانستیم. امروز ای بحث ره مطرح می کنیم که آیا می شه همه زندگی ره مثل لحظه های تفریح دید؟ آیا زندگی تفریح اس؟

موزیک

شما هم موافقین که زندگی تفریح نیس؛ یعنی ما بر تفریح کدن آفریده نشدیم اما می شه در تمام طول زندگی شاد زندگی کد. تفریح زندگی نیس اما لازمه خوب زندگی کدن هس. زندگی هدیه خداوند اس به ما و شیوه ای که ما بر زندگی می گیریم هدیه ما به خداوند. شما به کسی که هدیه می تین با لبخند می تین یا با پیشانی ترش؟ قطعا هدیه ای که از سر شوق باشه و با لبخند تقدیم شوه مقبول می افته. پس بر به دست آوردن شادی تلاش کنیم که بتانیم شیوه های بهتری ره بر زندگی انتخاب کنیم و هدیه ما به خداوند زیبا ترین هدیه ها باشه.

موزیک

درست اس دوستان می شه لحظه لحظه زندگی ره مثل لحظه های تفریح شور آفرین و پر از هیجان دید. شما به شغل تان عشق می ورزین ای عشق ورزیدن سبب لحظه های هیجان انگیز می شه، مخصوصا اگه خلاقیتی هم از خود تان نشان بتین. سنگ کاری ره در نظر بگیرین که طرح نوی می ریزه و ساختمانی ره با یک طرح نو از خود به یاد گار می مانه. او لحظه های که او طرح ره پیاده می کنه از صد تفریح و تفرج برش بهتر اس.

مسلم اس که یک شاعر بر تفریح شعر نمی گه اما وقتی که شعر می گه لحظه ها همرایش اتن می کنن. او لحظه ها از بهترین لحظه های او استن. این عشق به کار و به هنر اس که شیرین ترین لحظه ها ره می آفرینه. شما جوانان می تانین لحظه های خوده به بهترین لحظه های عمر خود تبدیل کنین. فقط به کاری که می کنین عشق بورزین.

موزیک

شما در جواب ای سوال که بهترین روز عمرتان کدام روز بوده اس چه جواب می تین؟

ده یک میهمانی یکی از میهمانان ای سوال ره مطرح می کنه. زن و شوهری می گن: روزی که باهم آشنا شدن. زن جوانی می گه: وقتی اولین اولادم به دنیا آمد. جوانی می گه: روزی که از کار خود اخراج شدم بهترین و بد ترین روز عمرم بود. تلخی اخراج در کامم اس ولی او روز باعث شد که روی پای خود ایستاد شوم و راه تازه ای ره شروع کنم. یکی از جوانان که تا ای لحظه ساکت بود. گفت: بهترین روز زندگی مه امروز اس. چون امروز روزی اس که از همه روز های دگه کده برم ارزش مند تر اس. مه نمی تانم دیروزه به دست بیارم و آینده هم مالوم نیس. اما امروز مال مه اس. هر قسم که می خواهم تیر می کنم و خدا ره هم به خاطرش شکر می کنم.

ای قسم نگاه به وقت زندگی ره تفریح می سازه نه؟

موزیک

«همی مو پک براریم» دوستی با ای عنوان نوشته: ما مردم افغانستان باهم زندگی می کنیم کنار هم. اعضای یک خانواده بزرگ استیم. اگه از هم بترسیم، اگه سایه همدیگه ره با تیر بزنیم و اگه باهم بر خورد نامناسب داشته باشیم قطعا زندگی بر همه ما جهنم می شه. همو قسم که قبلا گذشته تلخ بر ما رقم خورده. پس لازم اس که بر جلب اعتماد هم تلاش کنیم. کینه ها و کدورت ها ره از دل بشوییم و همدیگه ره بپذیریم، نه از سر ناچاری و اجبار بلکه برادرانه و از سر عشق و محبت. او وقت اس که زندگی ها غرق محبت و آرامش می شه و شادی و شور فضا ره پر می سازه. او وقت اگه بر تفریح شکار می ریم بیادر دیگه خوده به قصد شکار نمی زنیم. او وقت اس که می گیم بنه دست بر شانه ام که بیادری ره احساس کنیم.

موزیک

سهراب سپهری گفته چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. زندگی ره می شه به تفریح تبدیل کد، اگه نگاه مثبت داشته باشیم. اگه همه چیزه بر خود نخواهیم. اگه قبول کنیم که دیگرا هم به همو اندازه حق دارن که ما داریم و بر ای که شاد باشیم آرامش دیگران ره به هم نریزیم. اما متأسفانه بعضی فقط خوده می بینن. اونا فقط گپ خوده حق می دانن و گوش شنوا بر شنیدن حرفای دیگران ندارن. اونا زندگی دیگران ره مرتبط به زندگی خود نمی دانن. جنگ با هم کوچگی، بر خورد با هم صنفی، جنجال با پدر و مادر و بگو مگو با بیادر و خواهر نتیجه انمی خود خواهی اس. وقتی بیادر کوچک تر ما می گه که صدای تیپ ره کم تر کو می خواهم درس بخوانم، بجای ای که حق اعتراض به او بتیم و گپ شه قبول کنیم. پر خاش می کنیم و اوره دو می زنیم. به نظر شما ای تلخ کدن زندگی نیس؟

موزیک

دستهایی که در حال خدمتن مقدس تر از لبهایی هستن که دعا می خوانن. ما در زندگی به دنبال آرامش استیم. رفاه و آسایش ره هم بر آرامش می خواهیم. تفریح و تفرج های ما هم بر به دست آوردن آرامش استن. شاید کمک کدن به یک هم نوع بر بعضی ها از صد ها تفریح شادی بخش تر باشه. وقتی شما به دیدن پدر کلان تان می رین و خوشحالی اوره می بینین لذت ای شادی شاید از هر لذتی دیگه ای بر تان آرامش بخش تر باشه. وقتی شما بر بچه یتیمی بدون دستمزد پیراهنی ره می دوزین شاید هیچ لذتی نتانه جای گزین ای لذت شوه. وقتی شما در اداره ساعت های بیشتری می مانین تا کار های ارباب رجوع ره زود تر انجام بدین و او با یک دنیا خوشحالی به خانه بره آیا بهتر از ای لذت می تانین پیدا کنین؟ جرج الیوت گفته: اگه زندگی ره بر یکدیگر راحت نسازیم بر چه زندگی می کنیم؟

موزیک

کسی بر گرفت از جهان کام دل

که یکدل بود با وی آرام دل

انشاءالله شما از اونایی نیستین که عشق به شغل و کار تان شما ره از وظایف تان در خانواده غافل می سازه. شما علاقه و انگیزه به کار تان دارین اما وظیفه خوده در خانه هم انجام می تین. شما می دانین که همسر جوان شما در خانه چشم به راه اس. شما ای تصوره برش ایجاد نمی کنین که شغل شما ره به عنوان امباق خود ببینه. شما با برنامه پیش می رین و همیشه تعادل ره رعایت می کنین. دوستان جوان وقت گذاشتن با خانواده و با اونا به تفریح رفتن و ساعت تیر کدن زیبا ترین لحظه ها ره می تانه رقم بزنه. خاطره های شیرینی ره شما با خانواده های تان از ای قسم تفریح ها دارین. زمانی که با خانواده به زیارت می رین، و یا وقتی که با خانواده به پارک و یا کوه می رین و یا لب رود خانه چه لحظه های شیرینی رقم می خوره. وقتی عکس های او تفریح ها ره سیل می کنین چه با شکوه یاد می کنین. «یادش بخیر ای عکس ره ده بند امیر گرفتیم یادت اس».

موزیک

شخصی می گه: در آخرین لحظه های زندگی هرگز تأسف ای ره نخواهید خورد که چرا در امتحان کامیاب نشدم یا در انتخابات رأی نیاوردم یا چرا از انجام معامله ای محروم شدم. اما تأسف ای ره خواهید خورد که چرا اوقات بیشتری ره با پدر و مادرم، یا همسرم و یا دیگه اعضای خانواده ام تیر نکدم. دوستان جوان ای گپ ره کسی زده که دیگه وقتی بر بیشتر بودن با اعضای خانواده نداشته و حالا حسرت لحظه هایی ره می خوره که با اونا نبوده. ما و شما که فرصت داریم. همو قسم که ساعت ها با دوستای خود تیر می کنیم با اونا می خندیم خوش می گذرانیم به یاد بیاریم که مدتی اس از پدر پیر خود بی خبریم. به یاد بیاریم که عمه ای داریم چشم به راه اس که سری به او بزنیم. می شه زندگی ره به شادی و شور تبدیل کد. سخت هم نیس. فقط کافی اس روی نقاط مثبت کلیک کنیم.

موزیک

ایستگاه اول

بنام خدا. دوستان جوان سلام عصر تان بخیر! به اتفاق شما در ایستگاه اول هستیم. مطلبی که در این ایستگاه مطرح می کنیم عنوانش هست پول پل است. لطفا با ما همراه باشید

موزیک

شما می دانید هر چند همه به دنبال پول هستند و آن را برای گذران زندگی لازم می دانند ولی بسیاری بر این باورند که پول چیزی خوبی نیست. آنها حتی از داشتن پول زیاد احساس گناه می کنند. بعضی عقیده دارند که پول مسبب تمام جنایا و قتل هاست. عده دیگر فقر و نداری را به معنویت ربط می دهند. آنها معتقدند که در این دنیا باید سختی و رنج های زیادی متحمل شد و رفاه و آسایش متعلق به دنیای دیگر است. اما این افکار و عقاید بر خلاف اراده الهی است. خداوند دوست ندارد ما فقیر و بی چیز باشیم. فقر جزء از سر نوشت ما نیست. بلکه حاصل باور های فقیرانه ماست. بزرگی می گوید: ما فقیر هستیم اما مسبب آن خداوند نیست.

موزیک

یکی از زیباترین دستورات ثروت مند شدن است. پول میوه ممنوعه نیست. پول چرک کف دست هم نیست. پول اگر از راه درست به دست بیاید و درست هم مصرف شود تجلی رحمت الهی است. در دنیایی که خداوند همه چیز را برای ما آفریده. ابر و باد و مه و خورشید و فلک را در اختیار ما گذاشته و ما را بر خوردار از توانایی های لازم برای ساختن زندیگ همراه با رفاه و آسایش و لذت بردن از ثروت های خدادادی کرده است. فقر نه تنها مایه افتخار نیست. بلکه وقتی از در می آید ایمان از پنجره فرار می کند. پس نگاه خود را راجع به دنیا باید عوض کرد. پول هدف نباشد. اما پلی باشد که ما ره به اهداف بزر و بزرگ تر مان می رساند.

موزیک

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:21  توسط سید حکیم بینش  | 

یک صبح یک سلام

دوستی دیگر

نویسنده: بینش

تهیه: مجاب

بنام او که گفت بخوان بنام پروردگارت. دوستان عزیز شنونده سلام صبح تان بخیر! آمده ایم که با دوستی دیگری آشنا شویم. دوستی که بی هیچ می منتی با ما هم صحبت می شه و هرچه در دل داره به ما می گه. یعنی سفره دل خوده پیش ما باز می کنه و بهترین حرفا و سخن ها ره می زنه. بلی کتاب بهترین دوست و همدم آدمی است. امروز هم کتابی ره معرفی می کنیم که عنوانش هست: حقوق اقلیت ها در قرآن.

موزیک

شما می دانین که در دنیا عقیده ها و دین های مختلفی وجود داره. نژادها، زبان ها و رنگها مختلف هویت انسانها ره تشکیل می ته. به عبارتی دیگه در هر جایی مفاهیم چون اکثریت و اقلیت ره بوجود آورده. در مملکت افغانستان هم در کنار اقوامی که اکثریت ره تشکلیل می تن اقلیت هایی نیز زندگی می کنن و انتظار دارن که از سوی اکثریت حقوق شان رعایت شوه ای مسأله لازمه اش ایس که با حقوق اقلیت ها آشنا باشیم که کتاب حقوق اقلیت ها در قرآن می تانه راهنمای بسیار خوبی در این باره باشه.

موزیک

احمد درویش گفتار این کتاب ره تألیف کرده و کوشیده با بهره گیری از آیات قرآنی و سخنان عالمان دینی و مفسرا و حقوق دانان به بررسی حقوق اقلیت هایی که در سرزمین های اسلامی زندگی می کنن بپردازه. وی به تبیین اندیشه اسلامی که برای اقلیت ها حقوق بسیاری قایل هست پرداخته و بیان می داره که پیشرفته ترین معیار بر رعایت حقوق اونا در اسلام وجود داره و می گه که دین اسلام تنها دینی است که هم زیستی مسالمت آمیز با پیروان ادیان دیگره به رسمیت شناخته است. در بخشی از مقدمه آمده: اسلام هیچ گاه تحقیر نا مسلمانا و اهل کتاب را نمی خواهد؛ چنان که حق انعقاد قرار داد، حق کار، آزادی مذهبی،حق تحصیل، حق حمایت قضایی، حق تأمین اجتماعی و... را برای اهل کتاب پذیرفته است.

موزیک

کتاب حقوق اقلیت ها در قرآن توسط مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما در سال 1383 به شمارگان 1500 نسخه انتشار یافته است که در پنج بخش تنظیم شده. در بخش اول به کلیات مسأله می پردازه مثل ماهیت حق، منابع حق، اقلیت ها از دیدگاههای گوناگون. بخش دوم به شش فصل تقسیم می شه و عنوان هایی مثل اهمیت پیمان، اسلام و دعوت به هم زیستی مسالمت آمیز، تعریف پیمان امان و دلیل مشروعیت آن، مرز پیمان و .... به چشم می خوره. در فصل سوم به حقوق اهل ذمه و مستأمنین در اسلام اشار می شه. این بخش هم درسه فصل به موضوعاتی چون تعریف اهل کتاب، حق سکونت در سرزمین اسلامی، حق مالکیت، حق آزادی مذهبی و حدود آن، حق کار و حد و مرز آن حقوق و تکالییف پناه جویان یا مستأمنین می پردازه. فصل چهارم کتاب جایگاه دیگر اقلیت ها در حقوق اسلام ره بررسی می کنه و به مسایل چون حقوق انسان از دیدگاه اسلام، کرامت انسان، انسان و آزادی، عدالت برای همه، احترام به خون انسان ها، اقلیت ها در پناه اسلام و برخی رفتار های مسلمانان با اقلیت ها می پردازه. بخش پنجم کتاب خطاب به برنامه سازان صدا و سیما می باشه که توصیه های لازم برای برنامه سازی در جهت رعایت حقوق اقلیت ها ارائه شده است.

موزیک

در صفحه 79 کتاب در باره حق سکونت در سر زمین اسلامی می خوانیم:

حق سکونت از حقوقی است که برابر قرارداد ذمه برای اهل کتاب محقق می شود و از لوازم قطعی این پیمان است؛ زیرا برابر این قرار داد مسلمانان متعهد می شوند در کنار خود اهل کتاب را شهر وند جامعه اسلامی بدانند و با آنان هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند. التبه این حق بر خلاف حق سکونت در پیمان امان که موقتی است دایمی خواهد بود؛ یعنی تا هنگامی که قرار داد فسخ یا نقض نشده حق سکونت در سر زمین اسلامی برای اهل کتاب به قوت خود باقی است. ...آیه 29 سوره توبه این حق را نیز برای اهل ذمه اعلام می کند و مسلمانان را به رعایت آن فرمان می دهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:25  توسط سید حکیم بینش  | 

احساس مند

س: مه يك اسلحه ساز استم. به نظر شما در جنگ جهاني سوم از چه اسلحه اي استفاده خواهد شد.

ج: اسلحه ساز جان در جنگ جهان سوم ره نمي فام ولي در جنگ جهاني چارم از سنگ و چوب استفاده خواهد شد. چون قبل از او در جنگ جهاني سوم تمدن ها به خاك يكسان خواهد شد و دستاورد هاي بشر محو خواهد شد. به همي خاطر بشر ناچار اس كه بر جنگيدن به سنگ و چوب متوسل شوه.

س: شنيدم كه شما خو هم تعبير مي كنين. مه خو ديديم كه د پاركينگ خانه ام چن نفر كه زبان شانه نمي فامم و اونا هم زبان همديگه خوده نمي فامن سر يك متر جاي پارك بيشتر باهم جنگ مي كنن. لطفا بگويين تعبيرش چي اس؟ يك ارادت مند شما

ج: پاركينگ د خو يعني ماملكت. ظاهرا اونا سر مملكت شما باهم جنگ مي كنن. اونايي كه زبان هم ره نمي فامن مملكت هايي استن كه به اينجه آمده ان امنيت ره بر مه و تو يا از مه و تو بگيرن هردويش امروزه يك مانا مي ته. اونا پس از بود و باش زياد به اي نتيجه مي رسه كه مملكت ره به پاركينگستان تغيير نام بته و هر كدام هم سهم خوده بگيرن. و خلص اي كه جنگ شان بر سهم بيشتر بوده.

س: شما اگه جاي يك كته كلان سابق مي بودين چه مي كدين؟ يك كته كلان از كته كلاني مانده.

ج: كته كلان جان فرق مي كنه او كسي كه خوده جايت مي مانه و به اي سوال جواب مي ته حرفش چه باشه. اگه يك نجار باشه مي گه يك ميخ مي زدم به سرم. اگه يك بنا باشه مي گه خوده زير ديوال مي كدم. اگه يك قصاب باشه مي گه يك ساطور به فرقم مي زدم. اگه يك نانوا باشه ميگه خوده د تنون مي انداختم . اگه يك آشپز باشه مي گه خوده به سيخ كباب مي كشيدم. اگه يك اصطبل باشه مي گه خوده به دم اسب بسته مي كدم. اما مه و تو چاره نداريم كه خوده من حيث استاد معرفي كنيم كه ماره دعوت كنن به استوديو ها و كار كارشناسي كنيم.

س: مه يك نيروي قواي خارجي بود. مملكت شماره داشت زياد دوست و خواست كه اونجه ماند چطو تانست بر هميشه اونجه بود؟

ج: شما يك ضرب المثل خوب دارين. اونمو ضرب المثل انمينجه به كار مي آيه. اختلاف بنداز و... آ ديگه. بر اي كار مي تاني به كمك ديگه اندوالايت كنفرانسها و كنگره هاي بر گزار كنين تحت عنوان لويه تفرقه . در اونجه روي اصول تفرقه بحث كنين شما مي تانين اگه بخواهين كه مي خواهين.

س: مه مي خواهم يك فابريكه جور كنم مي خواستم قبل از هر چيز از آب هواي مملكت با خبر شوم.

ج: آسمان جنوب و جنوب غرب با غبار غليظ اختتاف پوشيده شده هر چه به سمت غروب پيش بريم كمين طالباني جاي اين هواي اختتاف آلود ره مي گيره. در ساير نقاط هوا صاف پيش بيني مي شه به قسمي كه طياره هاي خارجي ره به راحتي مي توان ديد و حتي نقل ونبات هايي ره كه بر سر ملت مي ريزن هم تما شاكرد. هواي بازار هم ليلامي آلود اس و درجه حرارتش هم بالا. يك توده ابر عظيم ليلامي ازسمت شمال غرب به سوي مركز پيش مي آيد. پيش بيني مي شود مثل روز هاي گذشته رگبارهاي شديدي ليلامي در شهر هاي بزرگ مشاهده شود و دامنه اش به كل مناطق مملكت برسد. اين توده عظيم جبهه توليدات داخلي را پس مي زند. گفته مي شود سيل اي ليلامي ها فابريكه هاي داخلي ره مي بره.

 

 

گپهاي پيش پرده

گل بيگم: اينه بخير آينده بچيم تضمين شد. ديگه هيچ غصه شه نمي خورم

گل چمن:‌ چه قسمي گل بيگم جان بر مه هم بگو هو بچگك مه هم بي كار اس.

گل بيگم‌: اول بايد پارتي داشته باشي. تو داري؟

گل چمن:‌ ني

گل بيگم: بايد بروت هاي رييس شعبه ره چرب كني مي تاني

گل چمن:‌ ني

گل بيگم:‌ باد از او بچت بايد سواد داشته باشه بچه تو داره؟

گل چمن: ني

گل بيگم:‌ پس ديگه گپ شه نزن كه خوار خواندگي بي خوار خواندگي فاميدي.

گل چمن: بچه تو ام كه يكي دو صنف بيشتر نخوانده.

گل بيگم:‌ نام خوده كه نوشته مي تانه نام خدا چه مقبول هم نوشته مي كنه.

گل چمن: حالي برش چه كاري داده ان.

گل بيگم: كار نداده ان

گل چمن:‌ خي چه قرضه داده ان كه كار آفريني كنه؟

گل بيگم:‌ ني

گل چمن:‌خي وعده قرضه ره داده ان؟

گل بيگم: بر بچيم اميد داده ان. انالي بچيم اميد وار اس كه تا چن سال ديگه مي تانه بر خود كار پيدا كنه. او بايد اي اميد خوده از دست نته. شب كه خانه آمده بود نمي فامي كه از خوشي د پوس خود جاي نمي شد. مي گفت پيدا كدم بلاخره پيدا كدم. اميد پيدا كدم كه مي تانم كار پيدا كنم

گل چمن: ما غريبا كه فقط انمي اميد ره داريم

""""""""""""""

پسر: پدر جان القاعده بد اس؟

پدر:‌ آ بچيم.

پسر: تروريست ام بد اس ني؟

پدر:‌ آ بچيم

پسر ما كه طالب ام نيستيم. صحيح اس؟

پدر: آ بچيم

پسر:‌ ما كه القاعده و تروريست نيستيم استيم؟

پدر:‌ ني بچيم. خدا نكنه. چرا اي گپاره مي زني

پسر: مگم قواي خارجي نامده ان كه القاعده و تروريست هاره از مملكت ما گم كنن؟

پدر: چرا

پسر: وقتي ما القاعده، طالب و تروريست نيستيم چرا قواي خارجي سر ما بم مي ريزه؟

پدر: نمي فامم شايد اونا فكر مي كنن كه ما القاعد و طالب استيم.

پسر: پس چون اونا فكر مي كنن ما بايد كشته شويم.

"""""""""""""""

مرد1:‌ شنيدي كه مملكت هاي دوست كمك هاي بشر دوستانه خوده زياد كده

مرد2: نمي فامم به اي خبر خنده كنم يا گريه.

مرد1:‌ چرا؟

مرد2:‌ فكر مي كدم كه مملكت رشد مي كنه و كم كم سر پاي خود ايستاد مي شه.

مرد1: راستش مه هم حس توره دارم. نگفتي كه اي كمك هاي بشر دوستانه چه اس؟

مرد2:‌ چند بوجي آرد و گندم اس. يا اختصاص بودجه به موسسه هاي خود شان ديگه چه باشه.

مرد1:‌ ني اي كمك هاي بشر دوستانه از اي چيزايي كه تو مي گي نيس.

مرد2:‌ پس چه اس؟

مرد1: اي كمك هاي بشر دوستانه ارسال نيروهاي بيشتر مي باشه، زياد كدن قواي خود شان اس. عسكر هاي خود زياد كده ان.

مرد2: اي كاش كه اي كمكهاي خوده قطع كنن. ماره تير از اي كمكهاي بشر دوستانه.

:::::::::::::::::::::

استاد شاعر

مجري: استاد شاعر اينجه شيشته و به چرت بند زند قافيه هاي نو اس. استاد به سخن جان مي ته. سخن در دست استاد مثل خمير اس هر شكلي كه بخواهن جور مي كنن. استاد امروز هم فرصت خوده به ما داده ان كه باهم بزمي داشته باشيم و لحظاتي در عالم ادبيات و قوافي سير كنيم. مه ديگه اطاله كلام نمي كنم مي مانم استاد باقي رشته سخن ره بگيرن. استاد بفرمايين

استاد: مه سلام هاي قافيه خيز خوده به ملت قافيه پرور تقديم مي كنم از همينجه بر شان قافيه هاي نو لبريز از احساسات قشنگ آرزو مي كنم و اميداوار كه دلپذير ترين شعر زندگي شان ره هميشه زمزمه كنن.

مجري: استاد قافيه داني يك شاعر كي پر مي شه؟

استاد: بعضي شاعرا قافيه داني شان زود پر ميشه بعضي ها هم دير البته يك شاعر نبايد قافيه داني اش پر شوه. او بايد مثل مه باشه. بعضي هرچه دنبال قافيه مي گردن پيدا نمي كنن كه قافيه داني خوده پر كنن به تو هم پيشنهاد مي كنم كه ديگه از اي قسم سوالات كه در حصه تخصصت نيس پرسان نكني.

مجري: شعر رسيده ره به خانش مي گيرم به اجازه تان

عده اي باهم تفاهم مي كنند خنده را از چشم ما گم مي كنند

قصد خالي كردن يك جيب را سوي هم چشم تبسم مي كنند

زود مي بايد بفمهمي حرف شان با زبان خود تكلم مي كنند

آن زبان پيسه و دالر بود چون كه آن باشد ترحم مي كنند

باز هم ما مورد الطاف شان بهر لطف خود تقدم مي كنند

موزيك

سخن بر سر تفاهم اس. تفاهم بسيار يك خوب چيز اس. بر سر هر چيزي كه باشه. در اي شعر هم گپ از يك تفاهم اس. يك تفاهم بعضي از سخن شناسان اي قسم تفاهم ره تباني هم نام شه مي مانن. ظاهرا يك عده تفاهم كده ان كه كمين بزنن. به هر صورت اي تفاهم به فال نيك گرفته مي شه بر تفاهم هاي بعدي. تفاهم بر لوچ كدن ملت و ها كذا

مجري:‌عده اي باهم تفاهم مي كنند خنده را از چشم ما گم مي كنند

اينجه گم كدن خنده از چشم آمده در اي باره گپ هاي شماره مي شنويم.

استاد: بعضي هاي با تمام وجود مي خندن. نشنيدي كه مي گن فلاني دلش مي خنده. چشم آدما هم مي خنده، اگه خنده خنده واقعي باشه. در اينجه يك عده تفاهم مي كنن كه خنده ره از قول بيرون كنن. حتي ديگه چشم ها هم خندان نباشه. باز در ادامه مي گه كه اي تفاهم بر چه اس؟

مجري: ‌قصد خالي كردن يك جيب را سوي هم چشمك تبسم مي كنند

استاد:‌ فكر مي كنم خالي كدن جيب يك سخن كنايي باشه و كنايه از يك مملكت باشه. گفته نمي شه بعضي تفاهم كده باشن كه مملكت ره خالي كنن. و يا اشارات نظر سوي هم كنن كه فلان مملكت ره خالي كنيم. به هر صورت يا تفاهم او مملكت هاي ديگه به بانه كمك كدن خالي كدن مملكت باشه يا نه اي كه يك تعداد سر راه مسافرين ره كمين بزنن به هر صورت به همديگه چشمك مي زنن و و با چشم هاي يكديگه حرف مي زنن.

مجري: استاد اينجه گفته زود بايد بفهمي حرف شان با زبان خود تكلم مي كنند اگه دير حرف شان ره بفامي چه پيش خواهد آمد؟

استاد: هر كسي به زباني گپ مي زنه. زبان بعضي ها ره اگه نفامي خو مالوم اس كه دنياره سرت خراب مي كنن و يا روزه سرت شو مي كنند. با بعضي با زبان پيسه بايد گپ بزني و اگه اي زبان ره نفامي مالوم نيس سرت چه مي آرن. مه ديگه به علت وحشتناك بودن نمي تانم توضيح بتم

مجري: آن زبان پيسه و دالر بود چون كه آن باشد ترحم مي كنند استاد گپ شما درست بود . مي گن پيش زبان پيسه زبان قانون قفل مي شه. بعضي كسايي كه گپ از قانون مي زنن ديگه چپ مي شن و يا مي گن اي راه هم اس. شما بيشتر توضيح بتين

استاد:‌صحيح اس. پيسه كلي اس كه هر قلفي ره واز مي كنه. قلفي نيس كه اي كلي به او نخوره. وقتي اي كلي ره داشته باشي ديگران هم كتت مهربان مي شن. حتي اونايي كه سر پيسه ات تفاهم كده ان كتت با مهرباني گپ مي زنن منتها بايد بر شان ثابت شوه كه كل پيسه هاي خوده بر شان پيش كش كدين

مجري و اما آخرين بيت

بازهم ما مورد الطاف شان بهر لطف خود تقدم مي كنند

اينجه شاعر دو پالو گپ زده. يا مي گه بعد از اي كه پيسه ما ره گرفتند مار مورد تفقد قرا مي تن و در اي تفقد از همديگه سبقت مي گيرن. يا كه ني مي گه بر اي كه با مشت و لگد ماره مورد الطاف خود قرار مي تن تا ما اعتراف كنيم پيسه داريم و به اونا مي تيم و در اي تفقد به همديگه سبقت مي گيره. به هر صورت اونا تفقد مي كنند چه پيسه به رضا بتيم و چه به زور.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:35  توسط سید حکیم بینش  | 

آهنگ زندگي

تهيه:‌عطايي

نويسنده: سيد محمد علوي

پديده چشم و هم چشمي از مواردي است كه تقريبا نمي توان براي آن موافقي پيدا كرد. لا اقل در گپ و گفت هم موافق هستند كه اين پديده پسنديده نيست و بايد مانع آن شد ولي ما امروز كارشناسي در برنامه داريم كه نظر متفاوتي دارد. اگر علاقه مند استين كه نظرات ايشان را بشنويد با ما همراه باشيد و شنونده.

موزيك

مجري: به طور خلض چشم و هم چشمي ره بر شنونده ها تاريف كنين.

كارشناس: علاقه زايد الوصف به داشتن اشيا و چيزهايي كه ديگران از اقارب و دوستان گرفته تا دشمنان و اسخاصاي كوچه و بازار دارن ولو اي كه هيچ نيازي به او چيز نداشته باشين.

مجري: آيا صرف يك علاقه مندي اس؟

كارشناس: ني صيب. وقتي كه علاقه زايد الوصف باشه همراه با تحرك و تكاپو جهت رسيد به خواسته مورد نظر اس بناءً صرف يك علاقه نيس.

مجري: عده اي عقيده دارن كه مسأله چشم وهم چشمي سبب مي شه كه ما وقت و پول خوده صرف يك كار بيهوده كرده و از اصل زندگي كه سادگي و قناعت اس دور شويم.

كارشناس:‌ اين منصفانه نيست كه ما غيبت كدن، جنجال، خرافات و كل پروسه هاي ناخوشاينده به گردن خانم ها بيندازيم. يقينا گردن اي بزرگوارا تاب اي همه باره نداره. بناءً علي رغم آنچه كه مشهور اس اگه صلاح بدانين اي موضوعه به گردن آقايان بيندازيم.

مجري: اگه قرار شوه كه به صورت فرست وار آثار چشم و هم چشمي ره در زندگي نام گيره كنيم، اونا چيست؟

كارشناس: مه مواردي ره روي قاغس نوشته كدم كه برتان مي خوانم: ا- مضاعف شدن و زياد شدن كار و كوشش توسط مردان. 2- زياد شدن ديد و بازد ديد ها. 3- تداوم جنجالهاي جديد. 4. رقابت جدي و جانانه با اقارب و خويشان. بازم بخوانم؟

مجري: تشكر اگه درباره هركدام بسيار مختصر توضيح ارائه بتين ممنون مي شيم.

كارشناس: چشم هم چشمي هزينه اقتصادي داره كه به عهده مرد اس. بناءً مرد بايد زياد كار كنه. از طرفي شما بايد اطلاع داشته باشين كه كدام يك از اقاربتان چيز نو گرفته تا شما هم متقابلاً اقدام به تهيه آن كنيد. بناءًٌ ديد و بازديد زياد مي شه. از طرفي ممكن اس كه مرد فلك زده يگان دفه اعتراض كنه كه خوب چه گف اس مه خو زير كار زياد فوت مي شم. اي اعتراض بي دليل و بي جا، جنجالي ره در پي خواهد داشت كه محكوم نهايي ام يقيناً و از روي منطق و عقل ام كه حساب شوه مرد اس.

مجري: با توجه به فرمايشات شما چشم و هم چشمي يك مسأله اقتصادي اس. بناءً در طبقات پايين جامعه كه مشكل مالي دارن مشاهده نميشه.

كارشناس: ني درست اس كه به اقتصاد ارتباط داره و در بين قشر هاي مختلف متفاوت اس ولي تحقيقات نشان داده كه در طبقه اي كه از حيث مالي كمي ضعيف استن اي چشم و هم چشمي ها در رقابت هاي نا سالم به سمت تعداد اولاد ها و مادر اولاد ا منحرف مي شه.

مجري:‌ يعني چه. چه قسمي مي شه؟

كارشناس: يعني كه دوتا امباق، دوتا همشيره، دو تا خوارخوانده، دو تا همسايه به جهت رقابت به سمت تعداد اولاد ها قدم بر مي داره به قسمي كه در پايان اي چشم و هم چشمي شما راولاد هاي شان از پيش شان اشتباه مي شه.

مجري: چاره چيس كار شناس صيب؟

اصل قضيه خو چاره نداره. لاكن اگه اقداماتي صورت بگيره كه محبت چشم و هم چشمي به سوي امور پسنديده كشانده شوه كه او هم نياز مند ايس كه اشخاص از چشم بصيرت خود استفاده كنن. البته به شرطي به كلي اي چشم شان قدرت بينايي شه از دست نداده باشه.

پايان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:41  توسط سید حکیم بینش  |