تبليغاتX
از جنس باران
دل سروده ها و نقد نظر

روز شادی سال گل(مقدمه 12)

نویسنده: بینش

تهیه: خانم حسنزاده

پخش: 12 فرودین 1391

      ....

_ابر است و باد و خاک گل آمیز در بهار

بوی بهشت و سبزۀ نوخیز در بهار

_در گلبهار شاخه گل سبز می شود

کابل شود چو گلشن گردیز در بهار

_در نوبهار بلخ و شکر دره هر درخت

گردد شکوفه زار و شکرریز در بهار

_کابل جدا، هرات جدا، پکتیا جدا

گوید به خاک مرده که برخیز در بهار

      ....

_بنام او که به گل حکم شکفتن داد

_با توکل به او که زیبا ترین لحظه ها ره رقم بزنه برای ما

....

_بهارانه ترین سلام ها به شما که از جنس بهار است دل تان

_مردم خونگرم قلب آسیا سلام

_شنونده های خوب و عزیز سلام

      ....

_آمد بهار ای عاشقان

_صد باغ گل تقدیم تان

   ....

بهار و فصل تجدید حیات زمین مبارک

   ....

فصل رنگهای چشم نواز و بوی های دل انگیز مبارک

   ....

_کاروان بهار حرکت کده شما نمی آیین؟

_ کاروان بهار بار شان شادی و مقصد شان پایتخت دلهای شماست.

   ....

_تولد دوبار زمین، تولد شور و شوق، شادی، امید و حرکت است، خب شما هم حرکت کنین

_اگه مثل بهار زیبایی ها و خوبی ها ره تعارف می کنین، شک نکنین که شما هم بهاری شدین

      ....

_معلوم اس که تماشای گلها و زیبایی های بهار آدمه به ذوق می آره.

_واقعا که تماشای گلهای رنگارنگ به آدم حس خوشبختی می ته

_گفتند گل برآمده و راست گفته اند

عشرت مفصل است سخن مختصر کنیم

      ....

تلفنها:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز شادی سال گل(مقدمه 13)

نویسنده: بینش

تهیه: خانم حسن زاده

پخش: 13 فروردین 1391

      ....

_چه لحظه ها که دلم شوق دیدن گل داشت

برای دیدن یک گل هوای کابل داشت

_بهار پنجره رو به صبح وا می کرد

قبیله های گل و سبزه را صدا می کرد

_مبارک است شکوه گل و شکفتن باغ

بهار لاله و یک دشت با هزار چراغ

_بهار بلخ بهار بهشت مانند است

چنانکه غزنه گواراتر از سمرقند است

_اگر هرات و اگر غزنه، یا صفاهان است

سه شهر نیست که اقلیم یک خراسان است

_بهار در وطن من بهار بارانی است

گل و طراوت این سرزمین خراسانی است

      ....

_بنام خدای خوب و مهربان

_بنام او به امید او حرکت می کنیم که گل افشان ترین سال ره داشته باشیم.

      ....

_بر بال تازه ترین سلام ها ارادت ما سنجاق شده است.

_ بهار بهار سلام به شما که ذوق شکفتن دارین

_بهار بهار سلام به شما که همسفر امروز ما استین.

      ....

فرخنده باد مقدم بهار

      ....

_پنجره ها ره باز کنین، باز تر باز تر باز تر

_(بوی می کشه) به به به به حیف نیست، در ای هوا در ای هوا پنجره ها بسته باشه

_بهار همی حالی حس کنین

      ....

_خوش استیم که سور و سات تان برابراست.

_خوش استیم که خوب استین و زندگی ره زیبا می بینین

_و بهار یک شروع دیگه بر یک حرکت دیگه

      ....

_اونجه ره نمی دانیم اینجه که هوا دلپذیر دلپذیر است

_بلی هوا دل پذیر شد گل از خاک بر دمید.

_هوای اینجا شسته و باران خورده است، میله در یک همی تو هوا می چسبه

_خی معطل چه استین، بزنین به دل طبیعت و از بهار لذت ببرین

      ....

تلفنها:

      ....

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 3:17  توسط سید حکیم بینش  | 

امروز روز شادی و امسال سال گل( مقدمه 7)

نویسنده: بینش

تهیه: خانم سیمین حسن زاده

پخش: 7 فروردین 1391

       ....

_مبارک بهاری که در برگ برگش     

نشانی ست از جلوه ی بی نشان ها

_بهاری که زیباست چون نسترن ها      

بهاری که غوغاست چون ارغوان ها

       ....

_بنام خدای بهار آفرین

_بنام او که در گل تجلی کرده است

قندک: بنام  خدایی که کودکانه دوست داره

       ....

صمیمی ترین سلام ها تقدیم به شما شنونده های صمیمی

بهاری ترین سلام ها به شما که فضای زندگی خود را بهاری کدین.

قندک: مه هم سلام می کنم به شما که گلها ره دوست دارین

       ....

در جشنواره گل و لبخند، قدمهای بهار مبارک

       ....

_پنجره ها ره باز کنین که بهاره حس کنین با تمام وجود.

_دوستان گلها و درختان متبسم استن، شما هم بخندین.

_قندک: تو هم بخند بخند دیگه

....

_امروز هم سور و سات ما بالکل برابر است

_شما هم بیایین که شادی های ما تکمیل شوه

قندک: نیایین ضرر کدین مه گفتن خوده می کنم

       .... 

1.      راستی از همی حالی باید محکم کمر خوده بسته کنین.

2.      بهار لاله زار است و فصل فصل کار.

قند: در کتاب ما نوشته کده بود:

برو کار می کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانی است کار

     ....

آواي خوش هزار تقديم تو باد             

سرسبزترين بهار تقديم تو باد

گويند که لحظه ايست روئيدن عشق         

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

       ....

پلهای ارتباطی:

       ....

 

روز شادی سال گل(مقدمه 8)

نویسنده: بینش

تهیه: سیمین حسن زاده

پخش: 8 فروردین 1391

            ....

_ياران! نزول معجزه‌ي گل مبارک است
در اين بهار، شورش بلبل مبارک است.

_در باغ گل، زيارت سوسن تبرک است
در صحن گل، تلاوت سنبل، مبارک است

_در اين بهار، سمت شکفتن سفر کنيد
گلگشت باغ، در سفر گل مبارک است

       ....

_بنام او که به گل حکم شکفتن داد

بنام او گل دفترمعرفت اوست

قندک: بنام او که ما اشتوکاره گل آفرید

       ....

_یک سلام بهاری به شما که بهاری فکر می کنین

_سلام به شما که بهار از دل تان می جوشه

قندک: دوستای گلم سلام

       ....

نوروز با شادی هایش، بهار با گلهایش و سال نو با امید هایش بر شما مبارک

       ....

_بهار با تن پوشی از گل و شالی از شکوفه رسید

_زمین با پیراهن رنگارنگ و گلدارش شور زندگی آورده است

_همه جا نو شده است، شما چه؟

_اندیشه های شما چه؟

قندک: مه هم نو شدم

_ پس درود بر شما

       ....

_با شنیدن صدای پرنده ها ذوق می کنین نه؟

_ از تر شدن زیر باران لذت می برین نه؟

_ از دیدن غنچه ها که نو پندک زده ذوق می کنین نه؟

_ تبریک می گیم که بهاری شدین

قندک(بوی می کشد): به به چه هوایی

       ....

بیایین امروز بهاره حس کنیم

بیایین امروز بهاره ببینیم، زیبایی های عالم ره ببینیم

بیایین امروز گلها ره ببینیم و قدر گلها ره بدانیم

قندک: مه قدر همه دوستای خوده می دانم.

       ....

پلهای ارتباطی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز شادی سال گل( مقدمه 9)

نویسنده: بینش

تهیه: خانم حسن زاده

پخش: 9 فروردین 1391

       ....

امروز نو بهار است ساغر کشان بیایید

گل جوش باده دارد تا گلسِتان بیایید

آغوش آرزو ها از خود تهی است اینجا

در قالب تمنا خوش تر ز جان بیایید

امروز آمدن ها چندین بهار دارد

فردا که راست امید تا خود چسان بیایید؟

ای طالبان عشرت! دیگر کجاست فرصت

مفت است فیض صحبت گر این زمان بیایید

بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است

نا مهربان بیایید یا مهربان بیایید

       ....

بنام خداوند باران و گل

بنام او که بهار و زیبایی ها از اوست

بنام خدای خوب و مهربان

        ....

به طراوت باران یک سلام بهاری دیگه ره تقدیم تان باد

به رنگ مهربانی و همزبانی مه هم سلام می کنم به شما دوستای خوب شنونده.

قندک: مه هم سلامهای کاغذپیچ بهاری خوده تقدیم می کنم به دوستای خوبم.

       ....

سال نو و نوبهار این معجزه بزرگ الهی بر شما مبارک

       ....

_سور و سات یک میله دیگه فراهم است

_ دیگه با خودتان که همراه می شین با ما یا نی؟

قندک: راستی عیدی مره هم فراموش نکنین؟

       ....

 

_هر سو که سیل می کنیم: از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است

_هرسو که چشم می دوانیم: عشوه های گل ره در دامن طبیعت زیبا می بینیم.

قندک: سلام بهار زیبا

       ....

_معلوم اس که اونایی که همیشه می خندن به بهار نزدیک ترن.

_خب بیایین باهم بخندیم و معجزه خنده ره در ای بهار ببینیم.

_با خنده غمهاره او کنین

قندک(خنده می کند): دوستای خوبم بخندین دیگه.

       ....

ناگهان
شیشه های خانه بی غبار شد
آسمان نفس کشید
دشت بی قرار شد
بهار شد!

       ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 3:51  توسط سید حکیم بینش  | 

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

پخش: 26 بهمن 1390

      ....

یک عصر قشنگ و همه مهمان شماییم

دلبسته به لبخند جوانانِ شماییم

از پیچ و خم جاده ی سالنگ گذشتیم

تا لحظۀ دیگر به خیابان شماییم

      ....

با توکل به خدا، حرکت می کنیم

      ....

همسفران خوب هر روز عصر سلام

      ....

راستی بر سفر امروز تیاری گرفتین یا نی؟

      ....

معطل چه استین؟ حرکت کنین دیگه

      ....

از او طرف می گن راه نیس، از ای طرف بریم

      ....

معلوم اس که بر شما بن بست معنا نداره!

      ....

حتما شما هم گپای زیادی بر گفتن دارین، پس با ای شما ره ها تماس بگیرین.

تلفنها:

      ....

بحث کنایه اس. بحث شیرین کنایه. ما و شما هم که زیاد کنایه می گیم و می شنویم او قدر که گوشهای ما از کنایه پر اس، اما شما خوب می دانین که کنایه گفتن هم از خود وقت داره، همو رقم که ما و شما نمی تانیم وقت و ناوقت با کسی مزاق کنیم، نمی تانیم وقت و ناوقت کنایه بگوییم. به هرکسی هم نمی تانیم با کنایه صحبت کنیم. از ای خاطر که ممکن اس کنایه گفتن به یک بزرگ، نوعی خارج شدن از جاده ادب باشه، بحث امروز ما هم در همی باره اس. یعنی از ارتباط کنایه با شخصیت آدمی گپ می زنیم.

      ....

جوانان زیاد کتره و کنایه می شنون. گوشهای شما جوانان از ای عبارت ها پر اس: دیگران هم جوان دارن، مه هم. دیگران هم اولاد کلان کدن مه هم. اولاد کلان کدم که عصای دستم شوه، بلای جانم شده. ما هم جوان بودیم. زمانه عوض شده.

بلی شاید بعضی از ای کنایه مثل تیری به قلب یک جوان باشه، اما آیا جوان هم جواب ای کنایه ها ره باید با کنایه بته؟ با همو شدت و لحن؟

      ....

راستی جواب شما به سوالی که پرسان کدیم چیس؟ نی دیگه همه جای موشک جواب موشک نیس. درست اس که بعضی وقت ها جوان کنایه می شنوه، گپ سخت می شنوه و طعنه و تشر می شنوه اما ای که چطو واکنش نشان بته بسیار مهم اس. همی واکنشش هم شخصیت و ادب او ره به تصویر می کشه. اگه اخم کنه، با عصبیت دروازه ره بکوبه و بره بیرون و حتی اگه زیر لب چیزهایی نا مفهومی بگویه شخصیت خودشه زیر سوال برده. نبرده؟

....

واضح اس که ما هیچ وقت نمی گیم جوان از خودش دفاع نکنه، اتفاقا طرفدار ای استیم که جوان از خودش دفاع کنه. اما دفاعی که شخصیت خودش زیر سوال نروه و چار نفر دیگه به دلشان نگوین که بچه فلانی چقه بی نزاکت و بی ادبس که هیچ ملاحظه خردی و کلانی ره نداره. به بابه خود کتره می گه، دیگرا که جای خود داره.

....

موافقیم که گاهی جواب کتره بزرگان سکوت اس تا در یک وقت مناسب دیگه با لحن خوش جواب شان داده شوه، اما همیشه هم سکوت خوب نیس. گاهی بعضی از جوانان با یک قسم مزه پراکنی جواب کلانها ره می تن که نه تنها اونا عصبی نمی شن که لبخند هم به لب شان می نشینه. خو شما هم می تانین مزه بپرانین و با یک کنایه طنز گپ خوده بگویین که هم بی نزاکتی نباشه هم شما والدین شما از سر قار بنشینن.

      ....

همی قسم اس که شما می گین. کنایه گفتن جوانان هیچ منافاتی با لطف خوش اونا نداره. جوانان می تانن کنایه چاشنی لطف خوش شان کنن. اما نه هر کنایه ای؛ کنایه ای که ادب و شخصیت اونا ره به تصویر بکشه، نه بی نزاکتی شانه. آخر بسیار از گپا ره جوانان نمی تانن صریح و مستقیم به پدر و مادر و دیگه بزرگان فامیل بگوین. اینجه اس که کنایه دست شانه می گیره.

      ....

 

ایستگاه آخر

      ....

ما همیشه می گوییم که حقیقت را دوست داریم. اما واقعیت آن است که اوقات چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم.

ایستگاه اول

      ....

بنام خدای خوب و مهربان. دوستان جوان سلام بر شما. از ای که خوب و خوش استین خوشحالیم و تشکر از ای که همراه ما استین در ایستگاه اول

      ....

ما بسیاری وقت ها به خاطر آینده و تشویش آینده از زمان حال و فرصتهای خوبی که در او قرار داریم غافل می شیم. ما بسیاری از شیرینی هایی ره که در او قرار داریم به خاطر تشویش از آینده احساس نمی کنیم. راستی همی قسم نیس.

      ....

چندی پیش با دوستی برای صرف نان چاشت به رستوران رفته بودم. دوستم ضمن صحبت گفت که به پول زیادی نیاز دارد. او از غذای فوق العاده لذیذی که روی میز قرار داشت به کلی غافل بود. حتی برای یک لحظه هم حرفش را قطع نکرد تا حد اقل از بوی بسیار مطبوع غذا لذت ببرد یا حد اقل آن را بچشد و یا نحوه پختن غذا را ستایش کند. از او پرسیدم پول را برای چه می خواهی؟

گفت: اگر پول کافی داشتم می توانستم کارهایی را که دوست دارم انجام دهم، به طور واقعی زندگی کنم، و از آنچه زندگی به من ارائه داده است استفاده کنم، دوستانم را به تعطیلات ببرم و از زندگی لذت ببرم. می توانستم به رستورانت های بزرگ بروم و ...، شاید هم وقت کنم، طعم غذا را بچشم.

      ....

نقشه کشیدن برای آینده خوب اس اما شما ره به خدا آیا آدم می تانه بدون بهره گیری و لذت بردن از زمان حالش آینده خوب و درخشانی داشته باشه؟ لطفا زندگی تان را هدر نتین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 13:57  توسط سید حکیم بینش  | 

(ویژه برنامه 22 بهمن)

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

پخش: 22 دلو 90

............

مجری 1: کس تماشا نکند منظره زیبا تر از این

مجری 2: نگشوده است کسی پنجره زیبا تر از این

....

مجری1: بنام خدای و خوب و مهربان

مجری2: بنام او که انسان ره آزادی هدیه داد و تاج کرامت بر سرش نهاد

      ....

مجری1: سلام به صبح پیروزی،

مجری2: سلام به صبح آزادی ،

مجری 1: سلام به لحظه های مقدس سی وسومین بهار انقلاب اسلامی ایران

مجری2: سلام به یکایک شما شنوندگان عزیز

مجری1: و سلام به شما حماسه سازان و حماسه آفرینان

      ....

22 بهمن سالروز انفجار نور خجسته باد

22 بهمن بهار آزادی گرامی باد

            .... 

1. پنجره دل تان ره باز تر کنین، هوای آزادی می وزه

2. دریچه قلب تان ره باز بگذارین شمیم عشق می وزه

      ....

1. با ویژه برنامه 22 بهمن(دلو) مهمان خانه های تان استیم و روایت گر یک حضور دیگه.

2. امروز در ای ویژه برنامه می خواهیم گوشه های از حضور پر شکوه مردم همیشه صحنۀ ایرانه به تصویر بکشیم، مردمی که آمده اند یک صفحه زرین دیگه به تاریخ خویش اضافه کنند.

1. مردمی که پرصلابت تر از همیشه می آیند و بلندتر و محکم تر از قبل فریاد استکبار ستیزی شان به گوش می رسه.

      ....

1. امروز روز حضور است

2. امروز روز حماسه است

1. نقش شما در حماسه امروز چیست؟

2. سهم شما در ای حضور تاریخی چیست و جایگاه شما کجاست؟

      ....

1.    امروز یک بار دیگر مشتها به آسمان پرتاب می شوند. امروز یک بار دیگر همه یک فریاد و یک صدا می شوند. امروز یک بار دیگر اتحاد و همدلی یک ملت به تصویر کشیده می شود.

2.    به راستی پیام این مشتهای گره کرده چیست؟ این مشتها به جهان چه پیامی را ارسال می کند؟

1این مشتها بیداری و حضور ملت ایران ره در صحنه ترسیم. این مشت ها می گویند استقلال و آزادی خود را با چنگ و دندان حفظ می کنیم.

2در پس این مشت های گره کرده عزم ملت ایران وجود داره برای رسیدن به قله های علم. در پس این مشت های گره کرده اراده پولادین ملت ایران وجود دارد برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی و این مشت ها می گوید: ملت بیدار ایران به هیچ قیمتی تسلیم بازی های سیاسی قدرتهای زورگو و استکباری نمی شه و از مواضع برحق خود پای پس نمی کشه.

....

 1. همه آمده، پیر و جوان، زن و مرد، تا صحیفه حضور را بنویسند.

2. همه آمده اند تا کتاب حماسه را کامل کنند.

1. دیروز اگر آمدند، انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند و جمهوری گل محمدی را تثبیت کردند

2. امروز آمده اند که از دستاورد های انقلاب محافظت کنند، از عزت و آزادی که ای انقلاب به آنها داده است محافظت کنند. از تلاش های فرزندان انقلاب در عرصه های علمی و اقتصادی حمایت کنند

      ....

1. امروز دریا تلاطم دیگر دارد، امروز دریا خروش دیگر دارد.

2. از این تلاطم و خروش چه گوشماهی هایی به ساحل پرتاب خواهد شد؟

1. یعنی پیامد های این حضور تاریخی چیست؟

2. بلی این تلاطم سند افتخار یک ملت است، ای خروش شکوه یک حماسه دیگر است.

1. با این حضور دندان طمع گرگهای جهانخوار می شکنه. با ای حضور شاخ بوفالوهایی استکبار می شکنه.

      ....

1. امام خمینی(ره) با بنیان گذاری جمهوری اسلامی ایران یک طرح نو در انداخت. طرحی که افق روشن را پیش روی جهانیان قرار داده و مسیر سعادت را نشان می دهد.

2. درست است، انقلاب اسلامی ایران فقط تغییر نظام نبود، بلکه یک تغییر اساسی در اندیشه ها، باور ها و ارزشها بود. در واقع این انقلاب، انقلاب ارزشها بود. یعنی ارزشها در او دگر گون شد. یعنی ارزشهای اسلامی در او احیا شده و نظامی بر اساس اندیشه های اسلامی استوار گردیده است.

      ....

1. همکار محترم شما می دانین که انقلاب اسلامی ایران در همه جای دنیا به نام امام شناخته می شه. رابطه حضرت امام با مردم ره هم که می دانین. یک رابطه قلبی و عاشقانه بود. مردم عاشق امام بودن، امام هم عاشق مردم بودن. ای رابطه قلبی، یک رابطه مراد و مریدی بود.

2. امام خوده وقف اسلام و مردم کده بودن. خوده خادم ملت می دانستن، مردم ره ولی نعمت و صاحبان اصلی انقلاب می دانستن. مردم هم به امام نگاه می کدن و خط چشم ایشان ره دنبال می کدن و مسیری ره می رفتن که امام بدان سو اشاره می کدن ای بیت به زیبایی زبان حال مردمه بیان می کنه

از این پس مرید نگاه تو ام

به آیات قرآنی چشم تو

    ....

مردی از سلاله باران آمد و دلها را به هم پیوند زد. مرد از عشیره بهار آمد و دستها را به گره زد. مردی که معلم بیداری بود و رهایی را فریاد می زد، آمد و گفت که چگونه می توان بربام عزت ایستاد. او نقشه نو در دست داشت. نقشه ای از سرنوشت ما. سرنوشتی که هیچ کسی برای ما ننویسد، جز خود ما. او بهار روشن بیداری را برای ما ترسیم کرد و گفت به این بهار نمی رسیم مگر اینکه باهم باشیم. 

 

      ....

1. شخصیت امام تنها در ایران محبوب نیس. امام در قلب همه آزادگان و مستضعفان دنیا جای دارن. امام در قلب پابرهنگان زمین جای دارن. چون نور امید و روشنی ره در دلهای اونا تاباندن. بر ای که به اونا روحیه خود باوری و اعتماد ره هدیه دادن.

2. مثل مردم افغانستان که عاشق امام بودند. اونا لبخند امامه خلاصه خوبی ها می دانن و پیشانی ایشان ره تنفس صبح، صبحی که پایان همه تیرگی هاس. یعنی اگه اندیشه ایشان پیاده شوه دگه تیرگی نمی مانه.

     ....

1. تأثیر انقلاب اسلامی بر نهضت های آزادی بخش جهان به کسی پوشیده نیس. نهضت های آزادی بخشی که در گوشه گوشه دنیا اتفاق افتاده بزرگترین تأثیره از انقلاب اسلامی ایران گرفته ان. در واقع انقلاب اسلامی یک الگو و مدلی بسیار عالی بوده اس که تانسته به پیروزی برسه.

2. روشن اس که بزرگترین تأثیرش در روحیه اسلام گرایی و غرب ستیزی دیده می شه. شما در وقایع اخیر کشورهای اسلامی ای مسأله ره به روشنی می بینین.

      ....

آن روز که پاییز، سر آمد فصلها بود، آن روز که بهار خود را و نام خود را پنهان کرده بود، تو آمدی در بهت زمان و خنکای نسیم آزادی را به جهان هدیه کردی. آمدی در صبح صادق و نور و روشنایی را آوردی تا شقاوت شب و ظلمت را از جهان دور کنی. آمدی تا بشر معاصر خود را پیدا کند. اما امروز نیستی که ثمر درختی را که کاشتی ببینی. امروز پلک جوامع بازشده و مه غفلت زدگی را کنار می زنند. امروز جهان بیدار شده است، پرده غفلت را کنار می زند و تا هوای پاک آزادی را استشمام کند. اماما! شرح این بیداری در منظومه نگاه تو نوشته شده است.

      ....

آمدی، مانند آفتاب که می آید

با هودجی از سخاوت و مهربانی، با دستان بهار آور آمدی.

ای عطر نفسهای پیروزی. ای آیه آیه حرفهایت توحیدی! امروز حرف از نفس قدسی توست. امروز حرف از معجزه توست. امروز هم این سخنان پیامبرگونه توست که معجزه می کند. امروز هم دلها یکی شده است و زبانها یک حرف را تکرار می کند و او نام توست. این تو بودی که نسخه بیداری جهان را نوشتی و کلیدش را در وحدت و همدلی دانستی.

      ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 3:17  توسط سید حکیم بینش  | 

سه رباعی جدید

گفتم که گل پشت سرم می افتد؟

این منظرۀ دور و برم می افتد؟

عکاس به من گفت: کمی این سو تر

اینجا که بایستی حرم می افتد

....

انداخته گل گونه گندم اینجا

من هستم و دنیای تبسم اینجا

عکس شده پس زمینه اش رؤیایی

با گنبدت ای امام هشتم اینجا

....

از راه رسیده تشنه کامیم آقا

در حوض طلا دست به جامیم آقا

نوشیدم و یک سلام دادم به حسین

دلخوش به از این دست سلامیم آقا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 18:26  توسط سید حکیم بینش  | 

احساس مند

7.6.90

      ....

س: صیب اگه سیم تلفن شما بلند باشه، شما چه کار می کنین.

ج: مه خو زنگ می زنم به مخابرات و می گم سیم تلفن ما بلند است، از همو طرف بکشین کوتاه شوه.

س: صیب سوالی که تا به حالی بر تان حل نشده و هنوز هم ذهن شما را در گیر کده چه اس؟

ج: او سوال ای اس که چرا خوارم تا بیادر داره ولی مه یکی. هرچه فکر می کنم به نتیجه نمی رسم

س: صیب می گن بچه تان قهرمان او بازی شده، می شه بگویین که او شنا ره از کجا شروع کد؟

ج: بچه کلانم قهرمان اوبازی شده. وله مه بی خبر استم. اگه شروع کده باشه هم از زمین های خاکی شروع کده

س: درباره خر و پل یک کم احساسات نشان بتین.

ج: بچیم مره به خر و پول چه غرض. خو حالی که پرسان کدی به نشه ات خار نمی زنم . بعضی ها خرشان از پل تیر شده، بعضی ها خر شان در حال تیر شدن از پل است، بعضی ها خرشان ره راضی می کنن که از پل تیر شوه، بعضی ها که هیچ خر ندارن، بعضی ها خر دارن ولی نمی دانن که پل کدام طرف اس که خر خوده تیر کنن.

س: استاد چرا بعضی ها بعضی وقت ها کله شان کار نمی کنه؟

ج: از ای خاطر که بعضی ها به جای کودک درون خر درون دارن که گاهی زمام امور شه به دست می گیره.

س: استاد می شه بگویین قول و واده دادن های بعضی از کته کلان ها مثل چه اس؟

ج: واده دادن ها و قول دادن های کته کلان ها به یک جمله بگوییم مثل آیس کریم اس پیش از اویی که فکر شه بکنی او می شه.

      ....

8.6.90

س: صیب شما می فامین همی ماهی ها که غذا می خورن او نمی ره مابین دان شان.

ج: نمی فامم مه که غذا می خورم تا او نخورم از گلونم نمی ره پایین.

س: طولانی ترین زمان از نظر شما کدام زمان است

ج: به نظر مه همی پنج دقیقه های ببوی اولاتا که می گه مه می رم پنج دقه با سیاسر همسایه صحبت کنم و تو هر نیم ساعت به دیگ غذا سر بزن بسیار طولانی است.

س: صیب معاش تان زیاد شده یا نی؟

ج: مه به همی تهیه کننده می گم که همسرم گفت معاش مه زیاد کو، او می گه مه برم با همسرم مشوره کنم که معاش ته زیاد کنم یا نی.

س: استاد بسیار می بخشین که ای سوال ره پرسان می کنم. برم بگویین که شما چلباز استین یا ببوی اولاتای تان.

ج: دیگه شه نمی فامم همیشه سر شستن دیگ کاسه شیر و خط می اندازیم. او همیشه می گه: اگه شیر آمد تو دیگ و کاسه ره می شویی و اگه خط آمد مه می رم تلویزیون سیل می کنم.

س: صیب یک کلیب در اینترنت از شما اس که در حال گپ زدن با مامور ترافیک استین شما اونجه به ترافیک چه می گفتین.

ج: چه می گفتم؟ آ.... او مره گفت خلاف کدی باید اینه ای قدر جریمه بتی. مه هم برش گفتم صیب یک ذره ارزان تر حساب کنین، مشتری تان شوم.

س: مه یک متهم استم، دست و پای مره بسته کده ان و می گن که از خودت دفاع کو، استاد برشان بگویین که دست و پای مره باز کنن که چطو از خودم دفاع می کنم. ای پیامک ره یکی از حضار محکمه ره گفتم که برتان راهی کنه.

ج: ای خو نامردی است، دست و پای آدم ره بسته کنن و باز بگوین از خودت دفاع کو. بچیم خیر اس، بلاخره دست و پای ته واز می کنن، باز همو وقت از خودت دفاع کو. برشان بگو او وقت نماندین که از خودم دفاع کنم، حالی سیل کنین دفاع کدن ره.

      ....

9.6.90

س: سلام استاد مه می خواهم یک نفر به مه محبت کنه ولی کسی پیدا نمی شه، چطو کنم.

ج: بچیم اگه یک همزبان می خواهی، اگه یک یار مهربان می خواهی که خودشه صدقه ات کنه، او مه نیستم فامیدی

س: استاد اسب سفید رستم چه رنگی بود و مال کی بود؟

ج: نمی فامم، به خیالم اسبش سیاه بود و مال اسفندیار. او از پیش اسفندیار گرفته بود و باز باهم سرش جنگ کدن.

س: صیب یک خاطره از سفر دریایی تان بگویین.

ج: مه خو خاطره نداره اما خاطره یک کنسک ره بر تان می گم. یک کنسک با بچه اش می ره سفر دریایی به دور دنیا. بچه اش پرسان می کنه، پدرجان چرا با کشتی سفر نمی کنیم، می گه: خفه شو گمشو او بازی ته بکو

س: صیب وقتی مو مابین غذا باشه فرق می کنه که مژه دلبر باشه یا بروت اکبر؟

ج: خلص بگویم نی، فرق نمی کنه. چه فرق می کنه موی موی است دیگه، واقعا که بعضی ها با ایتو سوالهای شان موی بینی آدم می شن.

س: صیب همی بچه ها کی سر به زیر می شن؟ ایتو سر به هوا بودن هم خوب نیس، پای شان به یگان چیز بند می شه می افتن.

ج: بچیم وقتی که سنگ فرش خیابان آیینه کاری شوه، او وقت شاید که اونا سر به زیر شون.

س: صیب شما معمولا چه روزنامه ای ره می خوانین.

ج: مه روزنامه کثیر الانتشار می خوانم.

س: صیب بزرگترین گره زندگی تان چه بوده؟

ج: بزرگترین گره زندگی ام سیم هدفونم بوده است.

س: مه یک اوشتوک استم، می فامم که به درد نمی خورم، چون به دلیل ریزگی ام نمی تانم تأثیر گذار باشم.

ج: چوچه بچیم اگه به دلیل ریزگی ات تأثیر گذار نمی تانی باشی، حتما در خانه پر پشه زندگی نکدی.

س: سلام استاد می خواستم بیایم پیشت، مره ببخش نمی تانم برنامه های ته به خاطر مه تغییر نتی، چانست.

ج: ای چانس همیشه مره همی تو به دشت ایلا می کنی. اونه دیگرا ره سیل کو بیخی چانس شان اونا ره به کجا رسانده تو باز حتما خو استی.

       ....

10.6.90

س: صیب دوست دارین پس از مرگ تان اونایی که شما ره دوست دارن بر تان یک دقه سکوت کنن.

ج: نی حالی همو زبان نیش دار خوده بسته کنن، مره بس اس.

س: صیب شنیدن که بعضی از جوانها می گن ما قصد ازدواج ندارم.

ج: زیاد بچیم هر روز می شنوم. اونا خودشان خوب می فامن که ازدواج قصد نمی خواهه، پیسه می خواهه.

س: صیب شنیده شد که امسال از زنبورهای عسل خود بسیار رضایت داشتین، از چه خاطر آیا عسل زیاد داده اند

ج: نی بچیم غلط فکر نکو. اونا یک کار خوب دیگه کده ان. تا بخواهی خشوی جگر سوزمه نیش زده ان.

س: صیب چطو مه از نردبان 100 پله ای افتیدم ولی مره هیچ دیو نزد؟

ج: بچیم حالی از استاد امتحان هوش می گیری. از خاطر که تو از پله اول افتادی.

س: صیب مه زدم گلدان شیشه ای ره میده کدم، چه کار کنم که ببویم مره جنگ نکنه. یک اشتوک

ج: اشتوک بچیم، ری نزن خو. بر ببویت بگوی یادتان اس که همیشه نگران شکستن گلدان شیشه ای بودین. او می گه آ. حالی هم استم. باز بگو مادر جان دیگه نگران نباشین مه نگرانی شما ره بر طرف کدم.

س: شما وقتی بر تان مهمان می آیه کدام شعره برشان می خوانین. یک شعر دوست

ج: مه ای شعره می خوانم که به سراغ من اگر می آیید بیایید ولی بر غذا تشریف ببرید.

س: استاد وقتی صبح وقت بچه کلان آدم بیایه و بگویه صبح بخیر مه صدقه پدر مهربان و دست و دلبازم می شم ای چه معنا نداره. یک پدر

س: یک پدر بچیم! معنایش ایس که همی حالی به یاری سبز شما پدر مهربان نیازمندم.

س: صیب مه یک نقاشی از برات بروت خریدم اما نمی فامم که ای غروب آفتاب اس یا طلوع آفتاب شما بر ما بگویین که غروب ره نشان می ته یا طلوع ره

ج: مه برات بروت ره می شناسم. او هیچ وقت زود تر از 12 بجه نمی خیزه که طلوع آفتاب بکشه. پس او نقاشی غروب آفتاب ره نشان می ته. 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 14:0  توسط سید حکیم بینش  | 

آهنگ زندگی

تهیه: خانم بیات

نویسنده: علوی

پخش: 30 تیر 1390

      ....

افکت: باز شدن در ، صدای پا، زن و مرد و کودک داخل خانه می شوند.

زن: دیدی خوارجانت چه کار کرد؟

مرد: مگرم چه کار کرد؟

زن: (ادای خواهر شوهر خود را در می آورد) البته سمیه جان از برادرم کلان تر است.

مرد: خو کلان تر استی نیستی؟

زن: نی مه می فامم که نیتیش از ای گپا چیست. نیست که شوهرش بد و بلا می کشه. عملی است. از حسودی اش ای گپا ره می زنه.

مرد: چرا تهمت ناق می زنی. که گفته شوهر خوارم عملی است. زن: مگرم ندیدی امشو چطو سیگرت می کشید.

مرد: خو هزاران نفر سیگرت می کشند. مگرم همگی عملی استن.

زن: رنگ و قواره شه چه می گی؟

کودک: مادر جان مادر جان! مه خوم می آیه.

زن: ( با عصبانیت) خو یک گوشه خو شو دیگه.

کودک: نی نی برم قصه بگو.

زن) با حالت خاص) پدر جانلت چیزهایی برت بگویم که هم تو پیشمان شوی هم مه.

زن: هر گپی دلش است می زنه باز می گه نمان دانم واز شوه. تو کی دانت بسته بوده مرد؟

مرد: لاحول ولا شیطان می گه که

کودک: پدرجان پدرجان!

مرد: پدرجان و درد. پدرجان و بلا. خو اگه خو گر استی خو شود دیگه. چه ناق نق نق کده راهی استی.

زن: چه کار داری به دخترم. عقده خود سر او چرا خالی می کنی؟

مرد: (فریاد می کشد) دان ته بسته می کنی یا که خودم ....

کود( جیق می کشد و گریه می کند)

زن: جان مادر نترس. مه پیشت استم سیل کو طفل بی گناهم بید واری می لرزه.

مرد: خو کلش گناه توست از راه نرسیده شروع می کنی.

زن: برو بابا باز کل چیزهاره به گردن مه می اندازی. بیا دخترم بیا بریم ک�%8ا عروسکش.

کودک: الهی صدقه ات شوم چرا ایقدر بانه میگیری....خو خو ...یعنی چه؟ مه خو همی دیروز برت چاکلت خریدم مادر جان می گه چاکلت دندانها را خراب می سازه. ...آ...می خواهی مثل مادر کلانم شوی.... خو شو دیگه. یک کوت کار دارم. دیگ نکدم. خانه ره جارو نکدم....اه ذله ام ساختی ....هرچقه برش می گم آرام شو باز گریه کده راهی است....ناز ناز.... مه دوستت دارم....خو شو که اینالی پدرم می آیه، باز کت مادر جان جنگ می کنه نمی مانه که خو شوی. ... خو خو تو چشمای ته پت کو مه قصه هم برت می گم. ...پشک گفت: میو میو حق با مه است....کل تقصیر ها هم به گردن توست.... فامیدی یا نه میو میو....الهی صدقه اش شوم چقدر زود خو رفت....

(افکت در زدن)

(کودک با خود) پدر جان است. اینالی می آیه که جنگ کنه. خوب شد گودی گکم خانه استم.

      صدای پا

مرد: اوفف که چقدر مانده شدم.

زن: ( با چای می آیه) سلام مانده نباشی.

مرد: سلام زنده باشی.

زن: خی کو سودایی که گفته بودم از راهت بخری؟

مرد: الا بیخی از یادم رفت. خو باشه یک وقت دیگه.

زن: مه او کچالو ها ره همی حالی به کار داشتم. چرا فکرته نمی گیری مرد.

مرد: خوچه کار کنم از خاطرم رفت.

زن: تو چه به خاطرت می مانه.

مرد: منظورت چیس؟

زن: گمشکو چایته بخور

مرد: خی گپ الایی نزن.

زن: مه گپ ایلایی می زنم؟ مه؟

مرد: نی همی حالی مه گپ ایلایی زدم.

زن: می خواهی گپ هایی ره که قبل از عاروسی ما می زدی یکی یکی برت بگویم، تا فامیده شوه که گپهایی ایلایی یه..

زن: داوود داوودکجا می ری؟

کودک: پدرجان قار کد مادر؟

زن: مه چه می فامم؟ دوره به کل چپه شده جایی که مه برم خانه پدر خود. پدرت قار می کنه.

کودک: مادر جان وقتی قار کدی مه هم کت شما بیایم.

زن: نی تو می دانی و پدرجانت.

      .....

افکت شب

کودک جیق می کشه و بعد خر خر می کند.( خواب است)

مرد:( سراسیمه) چه گپ شده

زن: هیچی به گمانم باز خو دیده.

مرد: خو؟!

زن: آ دیگه . حتما باز خو دیده که مه و تو جنجال می کنیم.

مرد: آه می کشد.

زن: تمام روز وقتی کت گودی گک خود گپ می زنه از جنجال مه و تو برش گپ می زنه.

مرد: خو کمتر ناق جنجال کو

زن: مه جنجال می کنم یا تو

مرد: معلوم اس تو. .

زن: یک دفه شد که به گپ مه گوش کنی.

مرد: خوب گپ است مه باید به گپ تو گوش کنم؟ باز نام خوده چه بانم.

زن: آدم.

مرد: (عصبانی) خودت آدم نیستی. خودت نافامی. گپ دانته بفام.

زن: معلوم است که آدم است که نافام است.

مرد: فریاد می کشد) گنگه شو اگه نی که ....

زن: شرم نشو کت چپات به دانم بزن.

کودک( جیغ می کشد و از خواب می پرد) مادر مادر جان! گریه می کند)

      ....

      چند هفته بعد

مرد: (چای می خورد)

کودک: پدر جان پدر جان

مرد: جان پدر گپ ته بزن

کودک: شما جان تان جور است پدر جان!

مرد(با تعجب)  بلی آ جان پدر چطو مگرم؟

کودک: خی اگه جور استین چرا کت مادرجان جنگ نمی کنی.

      هرسه نفر می خندند.             

پایان

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:38  توسط سید حکیم بینش  | 

گلچین موسیقی

تهیه: وفا

نویسنده: علوی

پخش: 3 تیر 1390

      ....

ای نام تو بهترین سر آغاز

بی نام تو نامه کی کنم باز

سلام، سلام به شما خوبان و عزیزانی که هم اکنون صدای ما را می شنوید.

      ....

بهروزی و سعادت شما بزرگواران همراه آرزوی قلبی ماست. گلچین موسیقی را تقدیم تان می کنیم از رادیو دری صدای خراسان رضوی مشهد مقدس.

      ....

امروز هم سبدی از گلهای سفارش شده توسط شما خوبان آورده ایم. امید داریم که از شنیدن نغمه های امروز لذت ببرید.

      ....

8780001 مشهد مقدس، 0752024067 کابل

      ....

در آغاز پیش کش حضور تان می کنیم آهنگی زیبایی .....

      ....

احتمالا در مورد طلا و قیمت آن و اینکه ما آدم ها هرچیزی با ارزشی را با طلا مقایسه می کنیم چیزهایی شنیده اید. مثلا وقت طلاست یا فرصت �ی ظاهر سازی است. اگر شما عزیزان به ظاهر سازی اعتقادی ندارید از این توصیه اگر شما عزیزان به ظاهر سازی اعتقادی ندارید از این توصیه استقبال خواهید کرد که بزرگی گفته است پوشاک کهنه بپوش، اما کتاب تازه بخر.

      ....

نگاهی که ما بزرگسالان به اطفال داریم این است که آنها چیزی زیادی نمی فهمند و آنها را جدی نمی گیریم اما در دنیای آنها آموختنی های زیادی هست. کودکان نه تشویش آینده را دارند و نه گذشته آنها را به خود مشغول کرده است. آنها از فرصتی که هم اکنون دارند لذت می برند. کاری که ما بزرگسالان کمتر انجام می دهیم

      ....

در زندگی ما واقعیت ها و حقایقی وجود دارد که راه منطقی رو به رو شدن آنها قبول آنهاست چر�87 خودشان به سمت بلند مرتبگی حرکت کنند دیگران را به پایین می کشانند. بهتر است انسان خودش قد بکشد. نه اینکه زیر پای دیگران گودال بکند.

      ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:30  توسط سید حکیم بینش  | 

یک صبح یک سلام

نویسنده: علوی

تهیه: آقای مجاب

پخش: 30 تیر 1390

      ....

الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در هر دو جهان جز تو کسی ندارم

      ....

با حمد و سپاس خدای یگانه آغاز می کنیم

سروران و بزرگوارانی که ما را همراهی می فرمایید سلام بر شما

      ....

پرنده روی شاخه ذکر می گفت، درخت دستهایش را بالا برده بود، نسیم همه چیز و همه کس را نوازش می کرد، اما مرد چیزی نمی دید و نق نق می کرد.

      ....

امروز صبح را با چه ذکری آغاز کردید؟ تبسم تان را به چه کسی پیش کش کردید؟ فکر می کنید امروز خدای مهربان شما را به چه عنایتی مهمان خواهد کرد؟

      ....

از اینکه با شما خوبان هستیم احساس خوبی داریم.

      ...

سلامی و کلامی

همه چیز را باید از خداوند مهربان خواست او هم بخشنده است و هم قادر و توانا. اما حکیم و آگاه بر حال و آینده است با اعتماد کامل باید از او خواست اما بر حکمت او باید برد بار و صبور بود.

آورده اند که موسی پیامبر(ع) درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت ای موسی دعا کن خدای عز و جل مرا کفافی دهد از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد مرد درویش را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده. گفت: این چه حالت است. گفتند: خمر خورده، عربده کرده و کسی را کشته و اکنون امر به قصاص کرده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:28  توسط سید حکیم بینش  | 

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

پخش: 29 تیر 1390

      ....

امروز هم ما با شما همراز هستیم

درجاده ای پر شور و شر همساز هستیم

در پیش رو مان طرح فردا نقش بسته

ما غرق صد آیینه چشم انداز هستیم

      ....

با نام خدا و با عشق او یک سفر دل انگیز دیگه ره آغاز می کنیم در جاده جوانی

       ....

سلام جوانان! فرزندان غیور قلب آسیا

       .....

سلام همسفران خوب و بی ریای امروز و هر روز ما.

       ....

شما در جاده جوانی، بزرگراه همت و تلاش استین، سفر بخیر

       ....

در سر رسید جاده جوانی یک سفر به یاد ماندگی دیگه نوشته خواهد شد و ما هیچوقت یاد ما نمی ره ای لحظه های خوبی ره که با شما دوستان خوب سپری می کنیم. 

       ....

بلی مقدمه سفر شیرین ما دعای خیر شمه یک برنامه خوب، حضور و مشارکت شما خوبان است. مثل همیشه با برنامه خودتان همدلی کنین با ای شماره تلفنها:

تلفنها:

       ....

مقدمةً بگوییم که وقتی گپ از ازدواج می شه، قند به دل بعضی ها او می شه. بخصوص اگه وقت و نا وقت پدر و مادر شان درباه ازدواج اونا گپ بزنن. امروز ما می خواهیم قند به دل بعضی ها او کنیم. یعنی در بحث مقدمه می خواهیم درباره مقدمه ازدواج صحبت کنیم. موافقین که؟

       ....

مقدمه ازدواج از او مقدمه هایی اس که نمی شه در او اهمال کد. ای مقدمه همو خشت اولی اس که اگه کج مانده شوه، تا ثریا می ره دیوار کج، تا ثریا ره خو اوسو بان، چیزی تیر نمی شه که خراب می شه. دیگه خود تان می فامین.

       ....

که اس که دوست نداشته باشه با خانواده های اصیل وصلت کنه؟ شما از هر جوانی که پرسان کنین معیارت در انتخاب همسر چیس؟ یکی از نکاتی ره که به او اشاره می کنه، داشتن همی اصالت خانوادگی اس، اما اصالت خانوادگی در چه اس؟ اینجه اس که جواب ها فرق می کنن. اینجه س که مقدمه ها فرق می کنن. مقدمه ای که شما نوشته می کنین، با مقدمه یک جوان که در رفاه کلان شده، فرق می کنه.

       ....

پدری از خواستگار دخترش پرسان می کنه در دختر مه چه دیدی که می خواهی کتش ازدواج کنی؟ می گه: وله در دختر شما که چیزی ندیدم ولی در حساب بانکی شما چیزهایی دیدم.

بلی بلی مقدمه بعضی از ادواج ها حساب بانکی یا پول و ثروت پدر دختر و پسر می باشه، شما حدس می زنین که عاقبت ای قسم ازدواج ها چه خواهد بود. بلی اگه عاقبت تلخی نداشته باشه، چندان عاقبت شیرینی هم نخواهد داشت.

       ....

بعضی ها به یک نگاه یک دل نه صد دل می بازن و پدر و مادر بیچاره خوده وادار می کنن که برن برشان خواستگاری. هرچه او بیچاره به گوششان می خ%ا جان چرا ایقدر سخت می گیرین، فردا دیگران بر پسر خودتان هم همی شرط و شروط ها ره می مانن. شما وضع بد مالی یک جوان ره دیدین اما او نجابت ره در چشم هایش ندیدین. شما دیدین که جوانی خانه و موتر نداره، اما صداقت و صفا ره در او ندیدین. بابا یک کمی فکر کنین همی شرط و شروط های سخت، مقدمه ای شده که بسیاری از جوانها به ای باور برسن که فکر کنن قادر به ازدواج نیستن. 

       ....

کاملا درست، گپ تو دوستی که بر ما پیامک روان کدی و گفتی مقدمه یک ازدواج خوب شناخت کافی از همدیگر است. درست اس ای شناخت است که پایه سنگ یک زندگی شیرین ره می تانه بریزه.

       ....

یادش بخیر عروسی هایی که در حویلی های کلان گرفته می شد. خانه ها و حویلی های همسایه %ی پراکنه و همگی روی چوکی های قید زورکی به همدیگه لبخند می زنن و در دل خدا خدا می کنن که نفر پهلوی شان بخیزه و بره. کرایه و خرچهای بیجای که مصرف می شه جای خود. بابا ای چه مقدماتی اس که بعضی ها بر زندگی آینده شان می ریزن.  

       ....

احساس مند

س: استاد امروز شاگردک تان نیس پشت سرش لغز خوانده راهی استین.

ج: از دست ای شاگردک، از دستش به گلویم رسیده. از وقت مقدمه چینی کده که مره در میدان ایلا کنه. خاک د سرش. مه باز کتش گپ می زنم. حالی مجری جان خودت پیامک بخوان. بیا یک کار می کنیم مه شاگردک خوده بیخی دور شه خط می کشم، تو بیا جایش همینجه باهم پیامک می خوانیم.

مجری: نی استاد! مه خو می فامین هزار تا کار دارم. بگذریم استاد اجازه % همسرم دیوانه کده بود. رفتم خوده عاشوق انداختم و مراد دل حاصل شد.

س: صیب اگه یک روز برین خانه و با یک ذره عشق یک ذره محبت و یک ذره ملایمت روی به روی شوین ای مقدمه چه اس؟

ج: ای مقدمه جیب خالی کدن مه اس. حتما همسرم بوی برده که معاش خوده گرفتم.

س: استاد امروز مدیر ما  از  مه تعریف کد ای  مقدمه چه چیزی اس؟

ج: بچیم خلص برت بگویم که ای مقدمۀ از ای  اس که می خواهه یک کار دیگه ره به برت بته.

س: مه یک متملق استم. ایقدر مه از دیگران تعریف کدم یک نفر پیدا نشد که از مه تعریف کنه.

ج: بچیم متملق اینه مه از تو تعریف می کنم. زبان تو شمشیری اس که هیچوقت زنگ نمی زنه.

س: اگه شما بخواهین یک خانه اجاره کنین و یکی از شرطهایش ای باشه که � از لدری نمی تانم دوست خوده صدا کنم به نظر شما چه کار کنم.

ج: لدر جان مه صدقه لدری ات شوم. بچیم وقتی دوستت فاژه می کشه برش بگو تا دانت واز است همو رفیق مره هم صدا کو.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:1  توسط سید حکیم بینش  |